نوشتهای
از یک دانشجوی
پزشکی
سلام
واقعا
متاسفم از
شرایطی که این
روزها میبینم.
من کاری
به بحثهایی
که تا اینجا
شده ندارم چون
نه توان بحث دارم
نه تحمل
اینهمه ندیدن و
نشنیدن!
من
فقط چیزهایی
رو که به عینه
دیدم رو میگم.
من دانشجوی
پزشکی هستم.
دیشب اورِانس
یکی از
بیمارستانهای
اصلی ما قیامت
بود. در حالی که
قرار بوده
تمام مجروحها
به بیمارستانهای
بقیهالله و
بیمارستانهای
ارتش برده بشن
اونقدر زخمی
بوده که به
تمام
بیمارستانها
سر ریز شده.
دیشب ۹ نفر تو بیمارستان
ما فوت شدند و ۲۸
زخمی تیر
خورده بودند.
تا صبح همه
مسئولای
دانشگاه تو بیمارستان
گریه میکردند.
جنازههای
کشتهشدهها
رو با وانت
بردند!!! حتی
نذاشتند کسی
اسم و رسمشون
رو بفهمه. به
کسایی که حتی
حرمت مرده رو
نگه نمیدارند
چی میشه گفت؟
کسی
حق نداره با
زخمیها
صحبتی کنه یا
اطلاعاتی بگیره.
صبح
امروز استادها
و دانشجوها در
اعتراض به
برخورد به
برخوردهایی
که شده و
اینهمه کشته
اعتصاب کردند
و تو محوطه
بیمارستان
جمع شدهاند ولی
نیروهای ضدشورش
و لباس شخصی
وارد جمع شدهاند
و درهای
بیمارستان رو
بستند و زندانیشون
کردند.
اونقدر
اوضاع زخمیها
خراب هست که
اورژانس ما که قویترین
طب اورژانس رو
داره از
دانشجوها
خواسته که
هرکسی که میتونه
بمونه و کمک کنه.
امشب مطمئنا
اوضاع بدتر هم
میشه. به
تمام این
جنایت ها چی
میشه گفت؟
به
خانواده پسر ۱۳
سالهای که با
گلوله کشته
شده و حتی
از جنازهاش
خبری نیست چی
میتونید
بگین؟
دیگه
بحث تقلب
نیست. دیگه
بحث دزدیدن
رای نیست. بحث ظلم
عظیمی هست که
به مردم میکنند.
دست هر بچه ۱۳
یا ۱۴ ساله یه
باتوم هست که
بزنه تو سر
و صورت یه عده
خس و خاشاک!!! یه
عده اوباش!
همین
چیزهاست که
باعث میشه از
خوندن این بحثها حالم
خراب بشه. از
اینکه یه عده
دوست دارند
چشم و گوششون
رو ببندند و
بگن که اینهمه اعتراض
به خاطر دشمنی
با نظام و
رییسجمهوره!!
نه! اعتراض
مردم به ظلمی
هست که آشکارا
به مردم میشه!
و
سیعلم الذین
ظلموا