
گزارش
ارسالی برای نشریه
دانشجویی بذر
۳۰ تیر، میدان
هفتتیر، ساعت۶
Email: bazr1384@gmail.com
نیروهای
امنیتی خیلی
زیاد هستند. با
مردم با خشونت
شدید رفتار میکنند.
اکثریت مغازهها
بسته هستند
اما تعداد
اندکی هم که
باز هستند را
با تحکم وادار
به بستن میکنند.
موتوریهای
لباسشخصی
تعدادشان
خیلی زیاد
است. همه ماسکزده
هستند و مدام
در حال ویراژ
دادن. آره
اونام ماسک
زدن چون میترسن
از مردم. از
اینکه
شناسایی بشن
توسط مردم. آنقدر
حماقت و خشونت
توشون دیده میشه
که حد نداره. به
پسر ۱۲- ۱۳
سالهای که با
مادرش داره رد
میشه و فقط
نگاشون میکنه
با تحکم میگن
"گمشو رد شو
بچه قرتیه
پوفیوز!"
این
روزا خبر کشتارها
مدام به گوش
میرسه. ترانه
موسوی، سهراب
اعرابی و
امروز
کامرانی جوان ۱۸
ساله. مردم
چند تا چند تا
وایمیسن
اطراف رو نگاه
میکنن. اما
نمیزارن کسی
وایسه. میگن
امروز ونک هم
شلوغ بوده. با
چند نفر که معلومه
اومدن به خاطر
تجمع صحبت میکنم.
یکیشون اصلا
رای نداده و
اون یکی به
موسوی رای
داده. معتقدن
که دیگه الان
موسوی مطرح
نیست. اونم
فکر نمیکرد
که مبارزات
مردم به اینجا
کشیده بشه و
چون حالا
منافع خودش در
چارچوب نظام
به خطر افتاده
دیگه سکوت
کرده. دیگه
بیانیه دادنش
هم قطع شده. میگفتن
اینا فکر نمیکردن
که مردم این
شکلی مبارزات
رو ادامه بدن. اول
شاخ و شونه
کشیدن فکر
کردن مردم میترسن
اما وقتی دیدن
که مردم شدیدتر
ادامه دادن
کمی از
موضعشون تلاش
کردن عقب بکشن
اما اختلافاتی
که با هم دارن
باعث میشه که
نتونن خوب
تصمیم بگیرن و
فقط سرکوب میکنن.
میگفتن مردم
اول فقط
رایشونو میخواستن
اما وقتی که
با شیوه برخورد
اینا مواجه
شدن دیگه ساکت
نمیشن. میگفتن
انقلاب ۵۷ هم
ابتدا از سال ۴۲
شروع شد. میگفتن
پدرامون نسل
سوخته شدن ما
نباید بزاریم مثل
اونا بشیم. معتقد
بودن که از
وقتی نداها و
سهرابها
کشته شدن ما
نمیتونیم
بشینیم تو
خونه و آروم
باشیم. نمیزاریم
خون اونا
پایمال بشه.
داشتیم
صحبت میکردیم
که دیدیم
نیروی انتظامی
با چند دختر
جوان جرو بحث
میکنه. موضوع
این بود که
یکیشون رو در
حالت
فیلمبرداری
با گوشی تلفنش
دیده بودن و
میخواستن
تلفن رو ازش
بگیرن. ما هم
وایسادیم
ببینم چه
خبره. رییسشون
میگفت ۱۰
دقیقه است
دارم میبینم
فیلم میگیری.
یعنی من دروغ
میگم؟! و
تلفن رو ازش
میخواستن. دختر
جوان هم میگفت
که من فیلم
خانوادگی
دارم و تلفنم
رو نمیدم. اما
به زور ازش
گرفتن. رییسشون
به یکی از
دخترها با
فریاد گفت که
حجابتو درست
کن. بعد هم به
چند تا دختر
جوان که در
حال رد شدن بودن
فریاد زد که
حجابتو درست
کن. گفت دیگه
بعد از ۳۰ سال
هم باید بهتون
بگیم باز. تو
دلم گفتم تازه
شروع شده
حاجی. کجای
کاری. ۳۰ سال
دیگه بسه. زیاد
هم هست. بعد
گفت که به اسم
احمدینژاد و
موسوی ریدن به
هیکلمون. هر
روز داستان
داریم. خسته
شدیم دیگه. آره
حق دارن خسته
بشن. آخه عادت
دارن به مفتخوری
و خوردن و
خوابیدن. بعد
هم ظاهرا
دوربین دختر
جوان رو تجسس
کرد و شاید هم
همه چیز رو
پاک کرد و
گوشی رو بهش
دادن و دیدم
که رفتن. اما
تا ساعت ۸
خیابان هفتتیر
کاملا متشنج بود.■