یاور استوار

تحریمِ انتخابات

 

پرسیدم: از کجایی؟ ای صاحبِ کرامات

گفتا: ز شهرِ بیداد ممنوع از ملاقات

 

گفتم: شنیده ای تو؟ بازارِ آزمون است

گفتا: یواش جانا، بشنو ز من اشارات

 

گفتم که داوخواهان پرگوی تر ز طوطی

گفتا که: دلقکانند دلبسته ی اَمارات

 

گفتم: ز چار جانب بر مغزِ خلق کوبند

این دلقکانِ مکار با بوق و قیل و قالات

 

گفتا که: بی خیالش، مردم به گوز گیرند

این یاوه های بی پای، بی پایه این خیالات

 

گفتم: دمی نظر کن، یا لحظه ای گذر کن

در شهر و کوی و برزن، یا دفتر و ادارات

 

محمودِ لاف زن بین، میدان به یاوه بگرفت

ششلول بند محسن، در پشتِ «افتخارات»

 

مهدی ی هفت خط بین، طاووسِ علیین شد

یا میر مارِ نالان، در پیله ی عبارات

 

گفتا:  خبر نداری یا شیوه می زنی تو؟

آوازِ لنترانی است این  زوزه ی شغالات

 

صندوق رای اینان البته شیک و پیک است

جان می دهد «ولاکن» از بهرِ دفعِ حاجات

 

گفتم:که مردمانند بر بام و کوی و ایوان!

گفتا: در انتظارند از بهرِ انفجارات

 

«آلترناتیوِ» ما کو؟ تا ره بما نماید

زین دوزخِ شقاوت تا اوج انقلابات!

 

گفتم: که حرفِ آخر؟ تکلیفِ مردمان چیست؟

گفتا: درشت بنویس:

                              تحریمِ انتخابات!

 

بازنویسی  خرداد ۱۳۸۸

Yavar.ostvar@gmail.com