سیمین
بهبهانی

جای
حضور فریاد
است!
هرچند
دخمه را بسیار
خاموش
و کور میبینم
در
انتهای
دالانش
یک
نقطهی نور میبینم
هرچند
پیش رو دیوار
بستهست
راه بر دیدار
در
جایجای
ویرانش
راه
عبور میبینم
هرچند
شب درازآهنگ
نالین
زمین و بالین
سنگ
در
انتظار روزی
خوش
دل
را صبور میبینم
تن
کم توان و سر پُر
درد
پایم
ضعیف و دستم
سرد
در
سینه لیک
غوغایی
از
عشق و شور میبینم
گر
غول در شگفت
از من
پاس
گذر گرفت از
من
با
چشم دل عزیزان
را
از
راه دور میبینم
من
کاج آهنین
ریشه
هرگز
مبادم اندیشه
برخاک
خود اگر موجی
از
مار و مور میبینم
طوفان
چو در من
آویزد
ناکام
و خسته بگریزد
از
من هراس و
پروایی
در
این شرور میبینم
هر
جا خلافی
افتاده است
جای
حضور فریاد
است
من
رمز کامیابی
را
در
این حضور میبینم
هشتاد
و اند من، با
من
گوید
خروش بس کن زن
گویم
خموش بودن را
تنها
به گور میبینم
۱۲
فروردین ۱۳۸۹