مهدی مهدوی

         شهميرزادی 

 

(خوشا، خوشا که مردم ستوهمند و جان برلب

از شيادان رودست نخوردند!

و رودست آن مکاران

    بلند شدند!

و گام نهادند فراتر از هرگونه طرح و توطئه‌ی

نامزدسازی و نامزدبازیِ جباران..

و کانديد دست‌چين نظام را هم  به دنبال خود کشاندند..)

*

(اين هنوزگام اول آهنگ است.

اين سمفونی را آهنگساز تاريخ

به چند گام مرکب نوشته است. )

*

 

          صدای نخستين شيپور

    

     مژده! مژده! مژده!

     سرمای سخت جان

     از تند باد تازه وزان

                            پريشان شد..

 *

آری، آری - اقيانوس يخ

 به يک باره ترک خورد

به آميزه‌ای از دلهره و اعجا ب

در سراسر وجودش..

و بی گمان ولوله‌ای

ميان همه ی جانوران ماقبل‌تاريخ درونش..

*

ورق به ورق پس و پيش می‌کنم

اين دفاتر عصيان را

و زهازه! که به هر نسل

درج فصلی نو.. می‌خوانم

بر صفحات طغيان..

*

(با آن که خود آن" شعبده " را تحريم کرده‌ام)

 اينک هر نفسم

در برابر آن نامترقب..

استنشاق فخر و غرور است..

و هر ضربان قلب خسته‌ام

سرشار از شوق و شور و سرور است..

*

رفيقم! رفيقان!

بُراق نشويد بر هيجان هردم افزون اين قلم!

*

می‌دانم- می‌دانم

آن فجر دمان پيروزی

تا تابش بر قله ی فرود انديشه‌ی نبرد فرجامين

اين نيست..

آن دور است- آری دور است..

اما چه گمان؟

چه خود در حال عبور است..

و می‌رسد به شکوهمندی

چرا که خط مسيرش

گام به گام رخشان‌تر و رخشان‌تر

از مشعل آگاهی

طبقه به طبقه و رديف به رديف

همه منوراست -  نور است و نور است..

*

اينک سخنی با دشمن فتنه‌ساز و حيله‌گر:

- ای جبار!

از آن گلوله‌ای که جنين را با زهدان مادر

به يک جا از هم شکافته

                              هرگز غافل مباش!

که به جانشينی آن جنين

هزاران يلان تناور دادخواه و دادگر

به عرصه پای می نهند!

                              و وای بر تو و وای بر تبار تو!

*

اين تازه ضرباهنگ شيپور پيش‌درآمدهاست

که می‌دمند نفس‌های گونه‌گون..

که در برابر چشمان وحشت‌زده‌ات

تن و جان ايران را  

( که به گزاف افسرده‌اش می‌پنداشتند)

به لرزه درآورده!

*

باش تا آن ارکستر بزرگ هماهنگ را بشنوی

که صف به صف و شانه به شانه

به شمارهر انسان مقيد در نظام مزدبری

- که نام ديگرش " حقوق "-،

همنواخت بنوازند طبل و نقاره و کرنا *

که به وحله‌ای واحد

اعلام ختم حيات حاکميت مذهب است و سرمايه

که تن و جان جهان را بلرزاند

و نوميد کند حاميان شرقی و غربی را..

*

آری ای سنگ سر!

عاقبت ديوار سخت سد عبوری

که بر گرد مردمان تعبيه کردی

آماج مليون مليون فرياد شکننده مردم شد..

*

بهوش! بهوش! بهوش!

ای سخت بی‌بهره از حداقل عاطفه و درايت انسانی!

برخاستند آن خلايق با هوش!

که سه دهه ناگزيرمقهور قهر ولايت دين و دروغ تو بودند!

*

بهوش! بهوش! ای استاد گور- جمعی کَن!

ديگر تنها فاتحه‌اي مانده

 که بايد بخواني

و به مصداق آن تمثيل

در گوری که به دست خويش کنده‌ای

                                              بتمرگی..

اگر- اگر از خشم و قهر دادستانی مردم

در امان مانی..

*

اينک - هزاران درودم! هزاران درودم!

هزاران ستايش- سرودم! هزاران ستايش- سرودم!

همرهانش هزاران بوسه! بوسه! بوسه!

به سيمای مردم سرزمينم

                          که از خشم درهم فشرده

توأمن هم به فخرهم  فروتن سری در فرودم..

 

۱۵ ژوئن ۲۰۰۹

                                                     غربت سار.

 

* کرنا: کرنای ، نای بزرگ ، شيپور جنگی.( فرهنگ عميد).