مجید ارژنگ

سایههای موهوم مرگ

مرثیه ای در سوگ مازیار بلوری و در غم کارگران ساختمانی*

 

حادثه خبر نکرد؛

حادثه هیچ گاه نخواست،

ردی؛

از زخم ِمرگ را

در ارتفاع زندگی نشان دهد.

صاعقههای مرگ،

برآبستره زمین شیارمی‌زد.

 

زمین لرزید،

و شیههی شبانهی اسبان،

         تنها؛

تصویرگر

سایههای موهوم مرگ بود.

 

زمین لرزید.

زمین چند بار لرزید.

زمین هزاران بار لرزید.

چوببستی،

فرومی‎افتد

از دیواری،

چاهی،

 فرو میریزد.

 

برگ خزان‌زدهای،

بر زمین فرومیغلتد،

زیر دیواری فرو میماند،

در اعماق زمین فرو میخفتد.

لبخندی بر لبان محو می‌شود،

صدائی گم میشود

و ستاره دنباله‌داری،

ره گمشده،

به خاموشی می‌گراید.

 

ساعتِ دیواری کهنه دایک،

زنگ کبودِ حادثه را،

هیچگاه ننواخت.

همیشه چیزی،

 پیش میآید

همیشه چیزی،

دراین میان اتفاق میافتد

همیشه چیزی،

دراین میان گم میشود.

 

ساعت،

حادثه را خبرنکرد

و شیههی شبانهی اسبان

   تنها؛

تصویرگر سایههای موهوم مرگ بود.

"حادثه"، هیچگاه نخواست

رد مرگ را

به هیچ کس نشان دهد.

قطره اشکی بر پشتینِ دایک!

صبح؛

داغگاهی

به وسعت صحرا،

آوازی،

که شنیده نمیشود.

 

مجید ارژنگ

 

* روز شنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۸، مازیار بلوری (خالد) عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری همراه با دو نفر دیگر از کارگران در حین کار ساختمانی در شهر اربیل کردستان عراق، بر اثر نبود ایمینی از چوب‌بست ساختمان سقوط کردند که مازیار بلوری بر اثر جراحت وارده بعد از چهار روز دست و پنجه نرم کردن با مرگ، سرانجام در ساعت ۵ بعد از ظهر روز سه‌شنبه مورخ ۱۶/۴/۱۳۸۸ جان خود را از دست داد.

در یک روز ۵ کارگر ساختمانی در حوادث مختلف کشته شدند.

 

قربانعلی موسیوند، کارگر اهل روستای "اروند فود" همدان بر اثر سقوط از ساختمان در خیابان قیطریهتهران، جان خود را از دست داد.

 

فیض‌الله کارگرساختمانی ۱۵ ساله : گناه ما چیه که کسی زخم و مرگ ما را نمی‌بینه؟ اگه یه بچه تو تصادف بمیره یا هواپیما بیفته و چند نفر بمیرن، صدای همه در می‌آد، اما اگه هر روز چند نفر مثل من بمیرن، کسی ککش هم نمی‌گزه".