کابوس اقلیمی

برای او که چشمهایش خورشید را شرمنده کرد

 

http://2.bp.blogspot.com/_bj4oG0IECq0/Sj6NIQio00I/AAAAAAAAACU/Xx6F0uJfWOk/s320/4817_1113487250579_1628850014_265055_2006768_n.jpg

 

امروز داستان تو آغاز شد
داستان عاشقانه تو
و "ندا"یی که خواب کفتارها را آشفته کرد
تو و فریاد چشهایت
که خورشید را هم شرمنده کردند
و بغض گلوگیر سرزمینی را
با خونواژه‌ای
بر بستری از عادت و تحمل ترکاندند
تو نیستی که ببینی
باد باز هم خواهد وزید
باران باز هم خواهد بارید
و شب‌ها و روزها از پی هم خواهند آمد
اما
رودخانه‌ها با آستین‌هایی پر از سنگ می‌روند
https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22976618-2227151704700450878?l=kabous.blogspot.com