طنز سياسی
حميدرضا رحيمی
شکايت
ارادت
فدوی به جرائد
دارالخرافه
بيشتر از اين
جهت است که در
آن جرايد
شريفه از شير
مرغ تا جان
ناقابل
آدميزاد
معامله میشود.
از خط و ربط دادن
به سياست
داخلی و
خارجی، غنیسازی
اورانيوم
بگيريد تا
تبديل
دانشگاه به حوزه
علميه و قبرستان
و غيره...
اين
بار برادر ناصر
حسينی در
ارتباط با
ستمی که میپندارد
به او شده به
يکی از همين
جرائد ملتجی
شده است که
سالها پيش
سنگ مثانهام
را جرّاحی
کردم ولی پزشکان
چند تکه گاز
استريل را در
شکمام جا
گذاشتند!... که
تا بيست سال
بعد از آن،
هيچکس علت دل
دردم را تشخيص
نمیداد تا
اين که پس از
عکسبرداری
اين راز کشف و
طی عمل جرّاحی
ديگری خارج
گرديد!... اکنون
همچنان دل درد
دارم و ظاهراً
يک تکه از
همان گاز باقی
مانده است و
راهی به جز عمل
جرّاحی مجدّد
ندارم. به کجا
و چگونه میتوانم
شکايت کنم؟
و
امّا برادران
شاغل در آن
جريدهی
شريفه، برادر
حسينی را
دنبال نخود
سياه فرستاده
و مرقوم داشتهاند
که: شما میتوانيد
شکايت خود را
به سازمان
نظام پزشکی ارائه
نماييد.
فدوی
امّا نظری خلاف
همکاران
مکتبی خود در
آن جريدهی
شريفه دارد و
به برادر
حسينی عرض میکند
که: شکايت شما
موردی ندارد
برادر حسينی،
زيرا به اظهار
و اقرار خودتان،
آن گازهای
محترم "استريل"
بودهاند و
شما تنها
زمانی میتوانستيد
شکايت کنيد که
گازهای
مربوطه، استريل
نبوده باشند.
از اينها
گذشته،
برادران پزشک
در شکم
بيماران
گرامی خود،
بارها قيچی و
چاقو و پنجه
بُکس و زنجير و
از اين قبيل
جا گذاشتهاند
و بيماران
محترم جيکشان
هم در نيامد،
حالا شما چه
خبرتان است که
بابت چند فقره
گاز ناقابل که
تازه استريل
هم بودهاند،
اين همه گرد و
خاک راه
انداختهايد؟
امّا
نکته ی مهّم
ديگری که
مستقيماً از
فرمايشات
خودتان
مستفاد میشود
اين است که در
عمل جرّاحی
قبلی که به
منظور خارج
کردن گازها از
شکم مبارک
صورت گرفته،
برادران دوباره
يک فقره گاز
را جا گذاشتهاند.
بنابراين
حواستان باشد
که خطر هم
چنان باقی
است، يعنی هر
بار که
برادران شکم
شما را باز میکنند،
چيزی در آن جا
میگذارند.
لذا واجب عينی
است که شما به
عنوان يکی از
فرزندان شجاع
و از جان
گذشتهی
انقلاب
شکوهمند
اسلامیمان،
اين بار به
هيچوجه
اجازه ندهيد
که به هنگام
پاره کردن شکمتان،
که برادران
آنرا با کرباس
عوضی گرفتهاند،
شما را بيهوش
نمايند تا
خودتان شخصاً
به روند
موفقيتآميز
جرّاحی نظارت
کرده و شديداً
مراقب باشيد
که برادران
دوباره چيزی
در شکمتان جا
نگذارند در
غير اين صورت،
آن تکه گازی که
پنداری با شير
درون شده، با
جان به در شود!...
اُمّت هميشه
در صحنه
برادر
"درون" نيز
مرقوم داشتهاند:
در
محدودهی
نارمک شمال
اتوبان
رسالت،
شهرداری به
جای ميدان
سيزدهم
تابلوی ۱+۱۲
نصب کرده است.
اين اقدام، تن
دادن به
خُرافات است!
شما
را نمیدانم،
امّا فدوی حظّ
مبسوطی برد تا
آنجا که مبالغی
دُچار توّهم
شد و پنداشت
که حتّی در
دارالخرافهی
تهران نيز
هنوز عناصری
هوشمند يافت
میشوند. لکن
ادامهی
فرمايشات اين
برادر ضدّخرافات
را که خوانديم
از اشتباه درآمديم
و دريافتيم که
اين برادر خود
از فحول دارالخرفه
است، ملاحظه
کنيد:
"ضمناً
مسؤلين
شهرداری
منطقه توجّه
داشته باشند
که مولای
متقّيان(ع) در
سيزدهم رجب به
دنيا آمدهاند
پس عدد سيزده
مبارک است!".
ضمناً
يادمان رفت که
در معرفی برادر"درون"
اضافه کنيم که
ايشان از متخصصين
برجستهی
پيوند "گودرز"
و "شقايق"
مملکتمان
هستند. در حال
حاضر طلبه
امّا بزودی و
به عونالله،
در کسوت حجتالاسلام
والمسلمين
بـه جانمـان
مـیافتنـد.
بـاری ـ فـدوی
که از قديمالايّام
به جانبداری
از مظلومين
معروف و در
دفاع از حقوق
ايشان مشهور
بوده است در دفاع از
حرکت شهرداری
محترم منطقه
که به جای ۱۳
نوشته ۱+۱۲ آن
نيست که ايشان
استنباط کردهاند
بلکه منظور از
۱۲ همان ۱۲
امامِ مألوف
خودمان،
رضوان الله
عليهم اجمعين
است و عدد ۱
بعد از آن
همان عدد
مبارکی است که
شمار امامان گرامی
را به ۱۳ فقره
میرساند که
به فتوای
اکثريت علما،
اعلیالله
مقامهم
اجمعين،
منظور بايد به
ضرس قاطع،
حضرت امام
غايب (عج) باشد
که موافق
فتاوی حضرات،
چيزی به ظهورشان
نمانده است
لذا واجب
کفائی است که
حضرت علی (ع)
ذوالفقار
مبارک را به
سود حضرت مهدی
(عج) غلاف
فرمايند.
ايضاً
برادر شمسالدين
رضوانی از
شاهين شهر به
همان جريدهی
شرط، نوشتهاند:
با
داشتن مدرک
تحصيلی سطح يک
حوزه که معادل
فوق ديپلم است
و ارائه آن به
سازمان ثبت،
متأسفانه در
هنگام
بازنشستگی به
جای گروه ۱۱ و
بالاتر با
گروه ۹
بازنشست کردهاند.
تنها استدلال
آنها تحصيل
نکردن در
حـوزهی
علميـهی قـم
بوده. آيا
مدارک ساير
حوزهها بیاعتبار
است؟
والله
برادر شمسالدين
دروغ چرا؟تا
اعدام، آ.آ.آ.آ.
راستش را
بخواهيد
مدارک حوزهی
محترم علميهی
قم نيز به
همان اندازه
بیاعتبار
است و بر اين
پايه در مورد
شما هيچ گونه
تبعيضی قائل
نشدهاند و
لذا ايراد شما
وارد نيست.
برادر
هموطن ديگری
نيز مرقوم
داشتهاند:
بعضی
جريانهای
فکری مسموم
رسانهای قصد
دارند
مشـاجـرههـای
علمـی
نمايندگـان
محترم مجلس را
موضعگيری در
مقابل دولت
قلمداد کنند!
در
پاسخ عرض میکند
که اولاً،
منظور شما را
از "مشاجرهی
علمی"!
نفهميديم. مشاجره
يعنی دعوا و
مرافعه و داد
و قال که آنهم
ديگر علمی نمیشود.
ثانياً به نظر
میرسد که
کلّهی شما به
طور مبسوط و به
نحوی مطبوع،
بوی قورمه
سبزی میدهد
برادر هم وطن.
مقدمتاً
بفرمائيد
منظور شما از
"جريانهای
فکری مسموم
رسانهای"
آنهم در نظام
مطهر و مقدس
جمهوری اسلامی
چيست؟
و
امّـا بـرادر
صـادق آبـادی
در فرازی ديگر
مرقوم داشتهاند:
امام
جمعهی شهر
ميامی از توابع
استان سمنان و
بخشدار، زحمتهای
زيادی برای
مردم منطقه
کشيدهاند
خواستم از
طريق آن ستون
قدردانی کرده
باشم.
خوب
شد يادمان
انداختيد
برادر صادق
آبادی. اينجا
در ايالت
فلوريدا هم
شهری هست به
نام ميامی که
معالاسف
امام جمعه
ندارد و ما
همين جور
ماندهايم از
کی بايد تشکر
کنيم؟!
برادر
کريمی هم سخت
نگران شده اند
که:
با
اين که در
مترو دو واگن
به خانم ها
اختصاص داده
شده معالوصف
بعضی از آنان
رعايت نکرده و
در واگن مخصوص
آقايان سوار
میشوند.
ضرورت دارد
جلوی اين کار
تا شيوع پيدا
نکرده و عمومی
نشده گرفته
شود.
در
اين ارتباط هم
عرض میکند که
اولاً،
خودتان هم در
فرمايشاتتان
چيزهائی را
رعايت نکردهايد
مثلاً به جای
خانمها و
آقايان حتماً
بايد میگفتيد
برادران و
خواهران.
ثانياً، اين
چه طرز
خبردادن است
برادر کريمی؟
از واژگان "شيوع"
و "عمومی" و از
اين قبيل که
پشت هم رديف
کردهايد،
بند دلمان
پاره شد و فکر
کرديم از جنون
گاوی و
آنفلوانزای
مرغی داريد
حرف میزنيد.
ثالثاً، ما تا
به حال خيال
میکرديم که
فقط توالت است
که زنانه ـ
مردانه دارد ديگر
عقلمان به
قطار نمیرسيد.
معذالک چشم،
فرمايش
خردمندانهی
شما به مسؤلين
محترم ابلاغ
شد که قال
قضيه را کنده
و برای راحتی
خيال شما، يک
قطار را به خواهران
و يک قطار را
به برادران
اختصاص دهند لکن
مواظب باشند
که يک وقت به
هم نخورند!
و
در پايان،
برادر "داستان"
از نظرآباد
نيز نظر دادهاند:
"به
مسؤلان
مذاکره با
دولت روسيه
اعلام کنيد که
به اين کشور
اعتماد
نداشته باشند.
روسها نيز از
همدستان
غربیها
هستند و میخواهند
کشور ما را از
پيشرفت دور
کنند".
نفرمائيد
برادر
"داستان".
روسيه همسايهی
شمالی مملکت
امام زمان (عج)
است و برادران
روس حقّ زيادی
به گردن حضرات
آيات دارند.
ضمناً خيلی
دلمان میخواست
که بدانيم شما
داستان کوتاه
هستيد يا بلند،
برادر
داستان؟!
**********************************
از متقدمين
در باره ی
احمدی نژاد
کمالالدين
اصفهانی
فرزند جمالالدين
محمدبن عبدالرزاق
اصفهانی،
شاعر و قصيدهسرایِ
به نام است که
افزون بر
خوارزمشاهيان،
اتابکان فارس
و سپهبدان
طبرستان، به
تأسّی از پدر،
خاندان آلصاعد
و آلخجند که
از خانوادههای
بزرگ اصفهان
بودهاند را
نيز، ستوده
است.
استاد
قصيدهسرا با
آن که در قرن
ششم میزيسته
معذالک در
فرصتی، يک دو
بيتی هم در
وجه برادر
احمدینژاد
به شرح زير
کارسازی کرده
است:
هـــر کــه در
احمقی
تمـام
بـود
خلق
گوينـد مغز خر خورده
ست
در
ســرش
مغــز
نيسـت
پنـداری
مغـز
او را خـر
دگـر خــورده
ست!