مرکز پژوهشهای
علمی:
نقدِ
اندیشه یا ترور
شخصیت
چگونه
خشم و عصبانیتمان
را کنترل کنیم؟
۱ ـ مقدمه
خشم یکی
از هیجانهای
پیچیده انسان
و واکنشی
متداول نسبت
به ناکامی و
بدرفتاری است.
همه ما در طول
زندگی با موقعیتهای
خشمبرانگیز
روبرو شدهایم.
اشکال
خشم این است
که اگرچه بخشی
از زندگی است
؛ ولی ما را از
رسیدن به اهدافمان
باز میدارد و
علت اینکه
افراد درباره
خشم دچار
تعارض و تضاد
هستند، همین
نکته است.
از یکطرف
خشم پاسخ طبیعی
انسان است و
از طرف دیگر میتواند
روابط بین فردی
را مختل کند و
ما را از رسیدن
به اهداف باز
دارد. در حقیقت
خشم هیجان شایعی
است که بیشتر
نسبت به
دوستان و نزدیکانی
که نتوانستهاند
انتظارات و خواستههای
ما را برآورده
سازند، تجربه
میشود. هیجانهایی
که بیشتر با
خشم همراه ستند
عبارتند از:
عصبانیت،
خشونت خصومت،
کینهتوزی،
غضب، تنفر،
تحریک،
حسادت، رنجش،
غرضورزی،
تحقیر و
ناراحتی.
بیشتر
افراد، ابراز
خشم خود را
حالتی ناخوشایند
میدانند. بیشترین
واکنش افراد
به ابراز خشم
خود عبارت است
از احساس تحریکپذیری،
خصومت، عصبانیت،
افسردگی،
ناراحتی و غمگینی،
احساس شرمندگی
و گناه، احساس
آرامش، رضایت
و خشنودی.
احساس خوشحالی،
سرحالی،
احساس پیروزمندی،
اعتماد و تسلط
از سوی دیگر
خشم مضراتی
همانند استرس،
ناراحتیهای
بدنی، احساس
درماندگی،
تنهایی و
انزوا دارد.
۲ ـ علل
خشم:
- جلوگیری
از رفتار
هدفمند
- تحقیر
شدن یا مورد
تبعیض قرار
گرفتن
- مورد
پیشداوری،
تبعیض یا بیمهری
قرار گرفتن
- مورد
فریب یا
عهدشکنی
قرار گرفتن
- تحقیر
شدن احساسات،
ارزشها یا
اقتدار واقعی
فرد از سوی دیگران
- مورد
بدرفتاری و بیتوجهی
قرار گرفتن
از سوی افراد
مهم
- صدمه
دیدن درنتیجه
بیتوجهی
نسبت به خود
- رفتار
حاکی از بیتوجهی
دیگران
- مورد
تجاوز بدنی یا
کلامی قرار
گرفتن
- قربانی
شدن
از سوی
دیگر، محققان
علل خشم را
موارد زیر میدانند:
۱ ـ میزان
آسیب یا خطر: هر گاه
فرد با اعمالی
از سوی دیگران
مواجه شد که
آسیبزننده و
مزاحم اهداف و
خواستههای
او باشد و
جبران آن آسان
نباشد، به
احتمال زیاد
خشمگین میشود.
۲ ـ علت آسیب
یا خطر: اگر افراد در
معرض آسیبهای
عمدی افراد دیگر
که قابل پیشگیری
هم بوده است ،
قرار گیرند به
احتمال زیاد
خشمگین میشوند.
۳ ـ آسیب یا
خطر غیرمنتظره:
در
صورتی که آسیب
یا خطر غیرمنتظره
پیش بیاید،
افراد خشمگین
میشوند.
۴ ـ عامل آسیب
خود فرد بوده
است یا دیگران:
وقتی
آسیب ناشی از
اعمال دیگران
است در مقایسه
با زمانی که
آسیب ناشی از
اعمال خود فرد
است، احتمال زیادی
وجود دارد که
واکنش آن با
خشم باشد.
۳ ـ شیوه
کنترل خشم:
وقتی با
ما بدرفتاری میشود
یا ناکام میشویم،
باید به یاد
داشته باشیم
که در مقابل
خشم یک فرد
مقابلهکننده
هستیم و باید
بتوانیم از
مهارتهای
مختلفی برای
کنترل خشم خود
استفاده کنیم.
مهارتهای
مخلتفی برای
کنترل خشم
وجود دارد که
به چند مورد
به شرح زیر
اشاره میشود:
- خودآرامسازی:
وقتی
عصبانی هستیم،
استفاده از
مهارتهای
خودآرامسازی
بسیار مفید و
اثربخش است.
حقیقت دارد
که میگویند وقتی
عصبانی هستیم
پیش از این که
پاسخ بدهیم
باید تا عدد ۱۰
بشماریم. این
کار به ما
فرصت میدهد
تا بهترین
راه حل را
انتخاب کنیم.
همچنین میتوانیم
با تنفس آرام
و عمیق در مدتی
کوتاه خود را
کاملا آرام
کنیم سپس در
وضعیت بهتر و
آرامتر راهحلهای
خود را بررسی
کنیم. اگر
احساس میکنیم
فریادزدن یا
عمل
پرخاشگرانه
به نفعمان
است، میتوانیم
این کار را
بکنیم. در حقیقت
عصبانیت در این
حالت انتخابی
و نه نتیجه
خشم غیرقابلکنترل
است. همچنین میتوانیم
از خودآرامسازی
برای آماده
کردن خود برای
مواجه شدن با
موقعیتی خشمبرانگیز
استفاده کنیم
و تصور کنیم
در معرض
ناکامی و
بدرفتاری
قرار گرفتهایم.
زمانی که
احساس کردیم
فشار خونمان
در حال افزایش
است، میزان
خشم خود را روی
یک مقیاس صفر
تا ۱۰۰ درجهای،
درجهبندی میکنیم
سپس خود را
آرام میکنیم
تا اینکه میزان
خشممان به
سطح پایینتر
(۳۰ یا پایینتر)
برگردد. حال
تصور کنیم که
ناکامی و
بدرفتاری
بدتر هم شده
است. دوباره
خشم خود را
درجهبندی
کنیم و با
استفاده از
مهارت
خودآرامسازی
آنرا مهار کنیم.
اگر به
اندازه کافی
این روش را
تمرین کنیم
احساس میکنیم
برای مقابله
موفقیتآمیز
با احساس
ناکامی و
بدرفتاری در
هر زمان
آمادگی داریم.
- انجام ارزیابی
اولیه منطقی: یک نقطه
شروع خوب برای
آموختن شیوه
مقابله با
خشم، تجزیه و
تحلیل ارزیابیهای
اولیه خود
است. وقتی ارزیابی
اولیه از رویدادی
ناکامکننده
و مشکلساز
به عمل میآوریم
باید معین کنیم
آیا مساله
ارزش ناراحت
شدن را دارد یا
نه؟ اگر دریافتیم
از خشمی بیاساس
رنج میبریم،
احتمالا اینگونه
خواستههای
نامعقول را
از خودمان
داریم. چون من
به شدت میل
دارم افراد
با من
منصفانه و با
ملاحظه
رفتار کنند،
پس آنها باید
حتما اینگونه
با من عمل
کنند. چون
من به شدت میل
دارم مردم با
من منصفانه و
با ملاحظه
رفتار کنند و
چون من فردی
استثنایی
هستم پس آنها
باید حتما با
من خوب رفتار
کنند. اگرچه
ممکن است این
عبارت در
ظاهر به
نظرمان غیرواقعبینانه
باشد؛ اما
واقعیت این
است که همه ما
خواستهها و
تقاضاهای غیرمنطقی
و نامعقولی
از زندگی داریم.
با توجه به اینکه
آرزو کردن
بهترینها
در زندگی میل
طبیعی انسان
است ، همه ما
انتظارات و
خواستههایی
داریم که همیشه
معقول و منطقی
نیستند، از اینرو
بررسی منطقی
بودن ارزیابیهای
خود را به
صورت یک عادت
درآوریم. اگر
اصرارمان بر
این باشد که
همه کارها باید
همیشه طبق
نظر ما پیش
رود و دیگران
همیشه با ما
خوب رفتار
کنند و هرگز
نباید ناکام
شویم، خشمگین
میشویم. در این
وضعیت،
مهارت در
شناخت
خواستههای
غیرمنطقی
خود و تغییر
دادن آنها به
خواستههای
منطقی واقعبینانهتر
است. بهعنوان
مثال به جای
اصرار کردن
بر این
خواستههای
غیرمنطقی با
خودمان منطقی
حرف بزنیم. «بسیار
مایلم مردم
با من
منصفانه و با
ملاحظه
رفتار کنند.
وقتی آنها این
کار را میکنند
خوشحال هستم
و زمانی که اینگونه
برخورد نمیکنند
ناراحتم. با این
حال چون قرار
نیست که دنیا
براساس
خواستهها و
آرزوهای من
اداره شود.
بنابراین
برای مقابله
با ناکامیها
و بدرفتاریها
باید خشم خود
را کنترل کنم.»
اگرچه این
نوع ارزیابیها
زمانیکه
کارها طبق
نظر ما پیش نمیرود
احتمالاً
موجب ناکامی
و ناامیدی میشود،
اما به خشم بیهوده
منجر نمیشود.
- خلاق بودن: وقتی هیجانات
ناراحتکنندهای
را تجربه میکنیم،
میکوشیم از
طریق گفتار این
عبارات
«احساس... میکنم،
این به نفع من
نیست. چگونه میتوانم
به شیوهای
مفید با این
احساسات
مقابله کنم» راهحل
مفیدی را
اتخاذ کنیم.
در بیشتر
موارد واکنش
فوری ما نسبت
به این احساس
بهترین پاسخ
ممکن نیست،
پس اندکی
تامل کنیم.
اگر بتوانیم
از خلاقیت
خود استفاده
کنیم پیدا
کردن شیوه
مقابله
مناسب با خشم
آسانتر
خواهد بود. به
جای این که
بگذاریم هیجان
ما را کنترل
کند، میتوانیم
از هیجان به
عنوان فرصتی
برای رسیدن
به تجارب
خلاق و جدید
استفاده کنیم.
۴ ـ وقتی
عصبانی هستیم
کارهای زیر را
انجام دهیم:
اول این
واقعیت را بپذیریم
که خشمگین هستیم
، دوم تصمیم
بگیریم که چه
کاری میتوانیم
درباره آن
انجام دهیم.
گاهی ممکن است
به این نتیجه
برسیم که نشان
دادن واکنش
پرخاشگرانه بیشتر
به نفعمان
است. در مواقع
دیگر ممکن است
پاسخ انفعالی
و بدون جرات
را انتخاب کنیم.
در بیشتر
مواقع باید
روش با جراتی
را انتخاب کنیم.
چیزی که درک
آن در اینجا
مهم است، این
است که باید
بدانیم حق
انتخاب و مسئولیت
یک شیوه پاسخدهی
مناسب در
هنگام عصبانیت
با ماست. نباید
به بهانه
عصبانیت دست
به اعمال
پرخاشگرانه
بزنیم. به
عبارت دیگر بیان
این جمله که چیزی
را شکستم یا
به کسی صدمه
زدم، برای اینکه
عصبی بودم، شیوه
نامعقولی برای
اجتناب از مسئولیت
است. این خشم نیست
که موجب میشود
به شیوههای
خاص عمل کنیم؛
بلکه این ما
هستیم که عصبی
میشویم و تصمیم
میگیریم که یا
به شیوه
اجتماعیپسند
و قابلقبول یا
به شیوه غیراجتماعی
و غیرقابل
قبول واکنش
نشان دهیم.
- تخلیه انرژی:
وقتی
خشم بر ما چیره
میشود، تخلیه
انرژی از طریق
پرداختن به
فعالیتهای
جسمی یا خلاق
، مفید و
اثربخش است. فایده
تخلیه خشم این
است که میتوان
در وضعیت ذهنی
آرام، مشکل
خشمبرانگیز
خود را حل کرد.
تخلیه انرژی
به عنوان یک
مهارت
مقابله با
خشم، فرآیندی
دو مرحلهای
است: مرحله
اول، رها
ساختن تنش از
سیستم است و
مرحله دوم به
مسالهگشایی
مربوط است.
تخلیه انرژی
به عنوان یک
مهارت
مقابلهای
غالبا خوب
درک نشده است؛
زیرا افراد
به اهمیت
مرحله دوم آن
توجه نمیکنند.
تخلیه انرژی،
منبع ناکامی یا
بدرفتاری را
برطرف نمیکند،
بلکه فقط به
انسان خویشتنداری
میبخشد تا
بتواند با
منبع خشم
مقابله کند.
پس همیشه فرایند
تخلیه خشم را
همراه با
مرحله دوم آن یعنی
مساله گشایی
به کار ببندیم.
- ایمنسازی
در مقابل
استرس و خشم: در جریان
مواجهه با خشم
میتوانیم
از عبارات زیر
استفاده کنیم:
- هر
قدر بیشتر
آرام باشم و
از مهارتهای
مقابله با
خشم استفاده
کنم، بیشتر میتوانم
موقعیت را
کنترل کنم.
- این
موقعیت را به
عنوان یک
تجربه یادگیری
مفید در نظر
بگیرم.
- مساله
جدی است، اما
من هم آمادهام.
- نفس
عمیق بکشم، آرام
باشم و از نیروی
فکر استفاده
کنم.
- حق
دارم ناراحت
باشم، اما باید
بر اهداف خود
متمرکز شوم.
- نباید
اجازه بدهم
خشم دیگران
بر من اثر
بگذارد و باید
خویشتندار
باشم.
پس
از این که با
رویداد خاصی
مقابله کردیم
به تلاشهای
خود پاداش دهیم
- آنقدرها
هم که فکر میکردم
سخت نبود.
- در
همه مواقع،
خوب ظاهر شدم.
- این
موقعیتها
آسان نیست،
اما به هر حال
بخشی از زندگی
است.
- وقتی
از مهارتهای
مقابله با
خشم استفاده
میکنم،
احساس بهتری
نسبت به خود
دارم.
به دو
طریق میتوانیم
از این عبارات
استفاده کنیم.
یکی اینکه در
زمان بررسی رویدادهای
خشمبرانگیز
از آنها
استفاده کنیم
و دیگر آنکه پیش
از مواجه شدن
با رویداد خشمبرانگیز
از طریق آرامسازی
و حرف زدن با
خود درباره آن
رویداد به
صورت تجسمی از
این روش
استفاده کنیم
- جراتورزی: جراتورزی
یعنی دفاع از
حقوق خود و بیان
افکار و
احساسات خود
به شیوه مستقیم،
صادقانه و
مستقیم.
افراد با
جرات برای
خود و دیگران
احترام
قائلند،
آنها مایل نیستند
و اجازه نمیدهند
دیگران از
آنها سوءاستفاده
کنند و از طرف
دیگر به
خواستهها و
نیازهای دیگران
احترام میگذارند
و به شیوه
مدبرانه با
آنها ارتباط
برقرار میکنند.
جراتورزی
چندین مزیت
دارد. جراتورزی
به انسان
احساس
خودکارآمدی
و کنترل درونی
میبخشد و این
احساسات نیز
در روابط
مقابل با دیگران،
اعتماد به
نفس و عزت نفس
ما را تقویت میکند.
از آنجایی که
جراتورزی
مستلزم تدبیر
و مذاکره است.
لازم است
انعطافپذیر
باشیم. هر چند
ممکن است همیشه
به همه
خواستههای
خود نرسیم،
با وجود این
نظر به اینکه
افراد دیگر نیز
خواستهها،
نیازها و امیالی
دارند جراتورزی
بهترین روش
برای دست یافتن
به روابط بین
فردی رضایتبخش
است.
- بیان
احساسات خود: بیان
احساسات خود یعنی
مطلع ساختن دیگران
از احساسی که
نسبت به
اعمال آنها
داریم. از
متهم کردن دیگران
یا گفتن چیزهایی
مانند «شما بیملاحظه
هستید»، «شما
پررو هستید»
اجتناب کنیم.
در عوض احساس
خود را نسبت
به اعمال
آنها به این
صورت بیان کنیم
«متاسفم من
برنامههای
دیگری دارم»،
«متاسفم، ولی
نمیتوانم
کاری برایتان
انجام دهم» بیان
احساسات خود
بر حرمت نفس و
احترامی که دیگران
برای ما
قائلند
خواهد افزود.
- پذیرش حقوق
و مسئولیتهای
خود: افراد
بیشتر تفاوت
بین خودخواهی
و احقاق حقوق
خود را نمیدانند.
رفتار
پرخاشگرانه
عملی
خودخواهانه
است، چون هدف
آن برآورده
ساختن نیاز
خود بدون توجه
به خواستههای
دیگران است؛
ولی جراتورزی
نشان میدهد
که ما انعطافپذیر
و اهل گفتگو
هستیم، همچنین
نشاندهنده
آن است که ما
نسبت به
مراقبت از
خود متعهدیم. ابراز
عقاید، بیان
احساسات و
دفاع از
ارزشهای خود
هرگز به
منزله
خودخواهی نیست.
افرادی که ما
را به دلیل عقاید
و دفاع از
حقوقمان بیملاحظه
و خودخواه مینامند،
پرخاشگرانه
عمل میکنند
و میکوشند
در ما احساس
گناه ایجاد
کنند. زمانی
که دیگران ما
را به
خودخواهی و بیملاحظه
بودن متهم میکنند،
وسوسه بیجراتی
و تسلیم شدن
در ما قوت میگیرد؛
اما این بیجراتی
در واقع نوعی
شانه خالی
کردن است. وقتی
جراتورزی
نداریم از پذیرفتن
مسئولیت
زندگی خود
اجتناب میکنیم.
به عنوان
افراد جراتورز
باید بتوانیم
در مقابل
تلاش دیگران
برای دخالت
در کارهایمان
مقاومت کنیم
و همچنین باید
انتقادات و
مخالفتهای
آنها را عمل
کنیم. هر چه بیشتر
منصفانه و
سنجیده عمل
کنیم، نفس ما
بیشتر میشود.
- مذاکره و
گفتگو: برای
جلوگیری از
خشم بیجا باید
اساس روابط بین
فردی خود را
بر مذاکره و
گفتگو بنا کنیم.
در برخی
موارد میتوانیم
از طریق تهدید
دیگران و
غلبه یافتن
بر آنها نظر
خود را تحمیل
کنیم، ولی
اگر همیشه بر عمل
به شیوه موردنظر
خود اصرار کنیم
در نهایت بهای
این رفتار
خود را خواهیم
پرداخت. ممکن
است گاهی
موفق شویم،
ولی تنها و
منزوی خواهیم
شد. بعکس اگر
همیشه منفعل
و تابع
خواستههای
دیگران باشیم
از هر نوع
تلاش برای
مذاکره و
گفتگو
اجتناب خواهیم
کرد. پس بهترین
راه حل آن است
که مذاکرهکننده
خوبی باشیم.
- پی بردن به
ارزش گذشت: درس
ارزشمندی که
بسیاری از
افراد در جریان
رشد و تکامل میآموزند،
پی بردن به
قدرت گذشت
است. وقتی
انسان کسی را
که به او بیحرمتی
کرده است. میبخشد
او را از کاری
که مرتکب شده
است، تبرئه
نمیکند. در
حقیقت گذشت
به معنای از یاد
بردن خطای
افراد نیست.
بلکه هنگامی
که کسی خطای
کس دیگری را
نادیده میگیرد
و میبخشد در
واقع خود را
از خشمگین
شدن میرهاند
و به امور
روزمره خود میپردازد.
بخشش و گذشت
باعث میشود
که در کشمکشها
برگ برنده همیشه
در دست ما
باشد چون از
موضع قدرت و
با اعتماد به
نفس از خطای
افراد چشمپوشی
میکنیم.
گذشت، قدرت
خودکارآمدی
و حس کنترل ما
را در موقعیتهای
ناخوشایند
بالا میبرد.