یکی بود و دیگران نابود

ن. مرات

ایمیلی  در ارتباط با برنامه جشواره "یکی بود یکی نبود" به نقل از سایت "سینمای آزاد ایرانِ"

http://www.cinemaye-azad.com/new/new01.html

 

«در زمانهای خیلی نزدیک یعنی سی و چند سال پیش در یک جائی دورافتاده. در ناکجاآبادی. پیرمردی خبیث و بد طینت و دروغگو و بد ذات ِبه امید گرفتن انتقام از مردمی که نمی خواستندش و از شهر بیرونش کرده بودند زندگی میکرد. سالهای سال در این آرزو بود و نقشه های فراوانی میکشید و به انتظار روز موعود نشسته بود و روز شماری میکرد چون شنیده بود که در شهر و دیارش خبرهایی است. از طرفی دیگه چهار تا تاجر ماهر حقه باز که خبر شلوغیها هم به آنها رسیده بود فوری دور از چشم دیگران در یک شهری به اسم گوداولوب دورهم جمع شدند و قرار گذاشتند که برای حفظ منافعشان که در خطر بود به این پیر مرد که هیج احساسی نسبت به وطنش نداشت کمک کنند . و بدین منظور با یک برنامه ریزی و فعالیتی بی وقفه نزدیک به دویست نفر! را گرد هم آوردند وبا بیش از 150! هنرمند و متخصص نه تنها فقط در شش عرصه، مشورت کردند. به پیرمرد این پیغام را رساندند. و به جای این کمک پاسخی مثبت به ضرورتها و دستاوردهای خاصی را از او طلب کردند.

... و اینطور بود که پیرمرد سوار بر بال و با کبکبه و دب دبه پا به خاک وطن گذاشت. اولین کاری که کرد گفت لاشرقی ولاغربی بعد اون دویست نفر و150 نفر وهزاران هزار دیگر را کشت وعاقبت خودش هم با خیال راحت در زیر خاک خونینش خوابید.

 ولی قصه ی ما هنوز به سرنرسیده است.

 

 به عبارت دیگر فقط - یکی بود و دیگران نابود - داستان انتقام خونینی است که در دنیا بی سابقه نیست, ولی یکی ازبیسابقه ترینهاست.

 

این یک قصه نیست بلکه واقعیتی است که برای ایرانیان حس درد و رنج و خون و فقر، فحشا و اعتیاد و دربدری را به همراه دارد.

 

مگر نه این است که سالهاست شنونده ی سرود ها و ترانه ها به هنگام خداحافظی در اعدامهای دسته جمعی هستیمِِ مگر نه این است که سالهاست که بوم سنگی تمامی دیوارهای زندانها نقاشی شده از خون است. مگر نمایشگاه مینیاتورهای ایرانی را در پشت کابل خورده نوجوانان هر روزه در میادین شهرها به نمایش نمی گذارند. مگر هر روزه به تعداد تصویرهای ثبت شده از سنگسار و زنان معتاد تن فروش به همراه کودکان ناخواستهشان اضافه نمی شود؟ مگر نه هنوز ... از ساقه های بافته ی کنف/ شرابهای هفت ساله/ قطره ـ قطره میچکند؟

 

 از رقص بر دار منصورحلاج تا عاطفه رجبی ِ ازحماسه دلیران تنگستان تا مبارزان هفت تپه ِ از دهان دوختهی فرخی یزدی تا زبان بریدهی فریدون فرخزادِ از آتش سوزی ایوان مدائن تا سینمای رکس آبادان و هزاران آغاز باستانی بی پایان و تکرارهای تکراری.

 

براستی ما که هستیم؟ و چرا از درک حال امروز ایران عاجزیم؟ با قاتلان معامله میکنیم! با مدافعان رژیم دوستی میکنیم! در کوچه و خیابان و خانه، پنهان و آشکار به آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار میکنند فحاشی میکنیم! و در مقابل گلزار خاوران ایران جشن و جشنواره  راه میاندازیم.

 

اگر دیروز شاهنامه را خوانده بودید:

 چــو بـــــا تـخـت مـنـبـر بـرابـر کـنـنـد       هــــمـه نــام بـوبـــکـر و عـمـر کــنـنــد

تــبــه گــردد ایــــــن رنــج هــای دراز       نــــشیـبـی دراز است پــــیـش فــــراز

 

زیــان کـسـان از پـی ســود خـویـش       بـجـویـنـــد و دیــــن انــــدر آرنـد پـیـش

نــبــاشــد بـهــــار و زمـستـان پـدیـد       نـیــــارنـــد هـنـگــــام رامــش نـبـیـــــد

 

بـــدانـدیــش گـــردد پــدر بــر پــســر       پـدر بـر پـسـر هـم چـنـیـن چـاره گــــر

شـود بـــنـده ی بـی هــنـر شـهـریـار      نــــژاد و بــــــزرگـی نـیـــــایـد بـه کـــار

 

چــو بـسـیـار از ایـن داستـان بـگـذرد       کـسـی ســــوی آزادگـــی نــنــگـــــرد

بــریــزنــد خــــــون از پـی خـواسـتـه       شــود روزگـــار مــهـــــــان کــاســتـــه

 

اگر دیروز مولوی را خوانده بودید:

 

باز آمدم چون عید نو         تا قفل وزندان بشکنم

و ین چرخ مردمخوار را      چنگال و دندان بشکنم

 

دیگر برای شناخت خود نیاز مبرمی به  برگزاری چنین جشنواره هایی که در دنیا بیسابقه* است نداشتید. آیا در، یکی بود، یکی نبود شما با 150 هنرمند، متخصصین هنر شکنجه، هنر پخش و فروش مواد مخدر، هنر فروش دختران خردسال،ِ هنر فروش کلیه در بازار سیاه ،ِهنر صیغه شدن و دوختن پرده ی بکارت، هنرمند پر تاب سنگ وهزاران هنر دیگر را هم برای پاسخگوی به سئوالات ما دعوت شده اند؟

 

چیزی که ما در این دوره به آن نیاز داریم اتحاد و همبتسگی است تا به بتوانیم این قصه را به سر برسانیم و کلاغ سیاه را برای همیشه به خانه اش و بگورش برسانیم .

 

آگاه و ناآگاه دست خود را تحت عنوان یکی بود کی نبود دیگری در تشت پرخون ایران نشوئید.

 

* تا حال هیچ دولت دیکتاتوری برای بدست آوردن حس اعتماد بنفس واطمینان مردمش به خصوص فراریهاِ، مهاجران و تبعیدیهای پشیمانش این همه هزنیه را به جائی بسیار دور از دسترس مخالفان مقاومش متقبل نکرده است.