"یکی
بود یکی
نبود"؛ غیر از
رژیم هیچکس
نبود!؟
لیلا
قبادی
شهر
تورنتوی
کانادا، که از
اصلی ترین
پایگاههای
اقتصادی-
فرهنگی
حکومت ایران
در شمال آمریکاست،
به زودی
میزبان
تعدادی از
هنرمندان
ایرانی داخل و
خارج کشور
خواهد بود.
در میان
اسامی اعلام
شده تعدادی از
چهره های آشنای
همیشگی حضور
دارند.
"دلال-هنرمندانی"
که در سالهای
پس از
"انقلاب"
همواره مبلغ و
مدافع
سیاستهای
فرهنگی
جمهوری
اسلامی بوده
اند. کسانی که
از ایدئولوژی
حکومتی تا
رفرم نمایشی دوم
خرداد حمایت
جانانه کرده
اند. از آن
جمله اند خانم
رخشان بنی
اعتماد - که از
فعالان ستاد
تبلیغاتی نا
انتخابات خاتمی
بود - تا
داریوش
مهرجوئی که
همواره
سانسور رژیم
را توجیه کرده
و در هر فرصتی
پشتیبانی
علنیاشان را
از رژیم اعلام
داشتهاند.
اما در
این میان به
چهره هایی هم
بر می خوریم که
در این سالها
به دام
بازیهای
سیاسی-فرهنگی
رژیم نیفتاده
بودند، در زیر
علم آخوندها
سینه نزدند،
بر سر قبر
خمینی حاضر
نشدند، مقابل
خامنه ای زانو
نزده و به گوش
ننشستند و به
دلیل همین
سرپیچی ها
تواناییها و
استعدادهای
هنریشان در
زیر دستگاه
سانسور رژیم
سرکوب شده از
جمله آنها میتوان
از ناصر
تقوائی نام
برد.
دسته سوم
اما
هنرمندانی
هستند که در
اعتراض به سیستم
سانسور و
سرکوب رژیم یه
چهرههای
شناختهشده هنری
در تبعید
تبدیل شده و
به عنوان
هنرمندان مخالف
رژیم اسلامی
حاکم شناخته
میشدند.
در کنار
هم قرار دادن
این جمع
نامأتوس تنها
و تنها یک هدف
را دنبال
میکند؛ به هم
ریختن حداقل
مرزهای
باقیمانده
بین هنرمندان
مخالف رژیم با
طرفداران و
حامیان آشکار
حکومتی و به
دست گرفتن تام
و تمام فضای
فرهنگی و هنری
خارج کشور.
رژیم
اسلامی حاکم
برایران به
خصوص پس از
رفرم نمایشی
دوم خرداد، با
صرف میلیون ها
دلار نفتی و
فعال کردن
صدها دلال
"فرهنگی-هنری"
خارج نشین
برای دستیابی
به این هدف با
شکل دادن جریانها،
فستیوالها و
گردهمائی های
"فرهنگی-هنری"
سعی داشته و
دارد که ارائه
و پخش آثار
هنرمندان
داخلی و خارجی
را در انحصار
خود در آورده
و با از میان
بردن مرزهای
مخالفان و
موافقان رژیم
کنترل تمامی
کانالهای
ارتباطی
هنرمندان با
ایرانیان
خارج کشور را
به دست گیرد
آنهم با
استدلالات
مکارانه ای
چون "هنر برای
هنر" و
"غیرسیاسی
بودن هنر" و با
این شیوه
حضور رژیمی که
با سانسور و
سرکوب دوام آورده
را در خارج
کشور مشروعیت
بخشیده و عادی
جلوه دهد.
در این
آشفته بازار
آرمان فروشی
از هنرمندان حکومتی
مانند
مهرجوئی که
بارها
ارادتشان را به
رژیم ثابت
کرده اند
توقعی بیش از
آنچه میبینیم
نیست، اما،
پیوستن هنرمندانی
که خود را
"هنرمند در
تبعید" و
مخالف حکومت
سانسور
دانسته و می
دانند به این
بازار مکاره
دور از انتظار
بود.
هنرمندانی که
در پاسخ به
اعتراضات
علیه حضورشان
در این
فستیوال نه تنها
به توجیه
حرکتشان می
پردازند و حتی
مخالفتهای
گذشته شان با
رژیم را هم
اشتباه دانسته،
بلکه به دفاع
از هنرمندانی
که دراین سالها
به ابزار
فرهلگی-سیاسی
رژیم در خارج
از کشور تبدیل
شده اند
همانند عباس
کیارستمی پرداخته
و آنها را
پراگماتیک می
نامند! ( به قول
هنرمند در
تبعید، بصیر
نصیبی، تنها
تفاوت سینمای
جمهوری
اسلامی با
سینمای آلمان
در زمان نازی
ها در آن است
که از سینمای
آلمان نازی فقط
نازی ها حمایت
میکردند اما
از سینمای جمهوری
اسلامی حتی به
ظاهر مخالفان
رژیم هم دفاع می
کنند!)
اینکه
هنرمند معترض
در تبعید در
توجیه فروش هنرش
به دشمنان هنر
مردمی به
تأئید هنر وهنرمند
حکومتی
بپردازد نه
تنها تأسف آور
که مشمئز
کننده است.
اینکه بگویند
ما در هر جا
بتوانیم صدای
خود را منعکس
کنیم حضور
خواهیم داشت و
داوطلبانه
خودمان را حذف
نمی کنیم،
گویای آنست که
ظاهرا اگر تا
کنون هم افرادی
از این دست در
ردیف مخالفان
رژیم قرار داشتند
و به دام
دستگاه
فرهنگی خارج
کشوری پناه
نبرده بودند
نه به خاطر
حفظ آرمانهای
انسانی و باورشان
به هنر معترض
مردمی، بلکه
تنها به دلیل
آن بوده که تا
به حال دلالان
فرهنگی
حکومتی به سراغشان
نیامده بودند
و نیازی به
بازی گرفتن آنها
در نمایشهای
خارج کشوری
نداشته اند،
وگرنه آنها هم
زودتر از
اینها صف
هنرمندان تبعیدی
را ترک گفته و
رفته بودند تا
برسر سفرۀ
چپاول و غارت
رژیم بنشینند!
این نکته
که این افراد
حق "انتخاب"
دارند و نباید
به انتخاب
آنها خرده
گرفت،
پذیرفتنی است تا
وقتی که این
هنرمندان بیش
از این ادعای
هنرمند تبعیدی
نداشته باشند
و شعار مخالفت
با رژیم سرکوب
و سانسور را
پس از شرکت در
ضیافت همان
حکومت سر
ندهند!
و کلام
آخر آنکه
فستیوال
فرهنگی-هنری
"یکی بود ، یکی
نبود" که قرار
است تصویری از
فرهنگ و هنر
ایران ارائه
کند،
کوچکترین
نشانی از سرکوب
هنرو
هنرمندان طی
سی سال گذشته
ندارد. از
دهها هنرمند
به قتل رسیده
در قتل های
زنجیره ای تا
تجاوز و قتل
هنرمند عکاس
زهرا کاظمی
نامی در میان
نیست. پس
ناگفته روشن
است که این
فستیوال و
فستیوالهای
از این دست نه
غم زنده نگاه
داشتن فرهنگ
ایران را دارد
و نه نگران
"صدای در گلو
مانده"
هنرمندان در
تبعید است
بلکه تنها
هدفش گرفتن
جوهره اعتراض
و مخالفت با
رژیم
جنایتکاری
است که با هزارو
یک رنگ و لعاب
"فرهنگی-هنری"
سعی دارد چهره
ضدانسانی اش
را دلربا جلوه
دهد و صدای
مخالفت و
اعتراض مردمی
را خاموش کند.
به قول هنرمند
در تبعید
پرویز صیاد،
تفاوت طالبان با
رژیم حاکم
برایران در آن
بود که طالبان
آنقدر خوش
شانس نبود که
هنرمندانی
مانند برخی هنرمندان
ایرانی داشته
باشد که از
تجاوز و قتل و
جنایت و سرکوب
داخل کشور
چهره ای
انسانی به دنیا
ارائه کنند.
خرداد 138716
کانادا
لیلا
قبادی