گاهنامۀ هنر و مبارزه

(میان‌فرهنگی ایران و جهان)

۲۸ ژانویه ۲۰۱۲

 

 

http://img.over-blog.com/297x265/2/39/17/46/tache-d-encre.jpg

 

حمید محوی:

دربارۀ جنجال خبری

تصاویر عریان گلشیفته فراهانی


 

بخش اوّل

 

معمولا موضوعات مورد بررسی من در وبلاگ‌هایم، براساس مد روز انتخاب و تهیه و تنظیم نمی‌شوند، ولی در مورد نه تصاویر اخیر گلشیفتۀ فراهانی بلکه به دلیل جنجال‌های خبری، و ایمیل‌ها و فایل‌هایی که بی‌اختیار روی صفحۀ کامپیوترم می‌بینم، احساس می‌کنم که پیرامون این موضوع باید چند سطری بنویسم. بین منابعی که بیش از همه موجب تحریک و تشویق من برای نوشتن این چند سطر شد، لینکی بود از یک روزنامه‌نگار «رجانیوز»۱ و خصوصا مصاحبۀ او با شخصی به نام آقای «سلحشور». لینک دیگری که قدیمی‌تر است و به شکل مستقیم به موضوع جنجالی مربوط نمی‌شود و یکی از سخنرانی‌های استراتژیست ایرانی، دکتر حسن عباسی می‌باشد۲. یک لینک دیگری را نیز در اینجا یادآور می‌شوم۳، که سخنرانی یک حسن عباسی دیگر است، که یکی از شخصیت‌های رسانه‌ای عجیب و غریب در خارج از کشور می‌باشد که خود را سیاوش اوستا نیز می‌نامد، که معمولا جزء مراجع من نیست، ولی این بار به دلیل اطلاعات دقیقی که دربارۀ وجهۀ حرفه‌ای کار گلشیفته مطرح می‌کند،  در اینجا می‌تواند مورد توجه ما قرار گیرد. با یادآوری این نکته که پیش از این یک مقالۀ مختصر دربارۀ این موضوع نوشته بودم۴ و مقالۀ حاضر می‌تواند در ادامۀ همان مطالب تلقی شود.


با این مقدمه می‌پردازم به اصل مطلب: به طور کلی موضوع گلشیفته فراهانی به عنوان بازیگر ایرانی در سینمای هالیوود، تاکنون مورد بررسی من در وبلاگ «میان‌فرهنگی ایران و جهان»۵ نبوده، مانند خیلی مسائل و موضوعات دیگری که به همین زمینه مرتبط می‌باشد ولی به آنها نپرداخته‌ام. علاوه بر کمبود وقت، علت دیگری هم بی‌توجهی مرا نسبت به این موضوع توجیه می‌کند، و آن‌هم این است که مطالبی را که به نظرم اساسی می‌رسید، در مورد جایگاه سینمای ایران و فعالیت‌های میان‌فرهنگی ایران گفته بودم و نیازی به تکرار مطالب نمی‌دیدم. تمام نقدی که دربارۀ «مفهوم سینمای ایران در محافل بین‌المللی» و یا دربارۀ فیلم «پرسپولیس» نوشته‌ام۵، نمونه‌های جدیدتری مانند گلشیفتۀ فراهانی به عنوان بازیگر سینمای ایران در محافل بین‌المللی  یا جایزه گرفتن فیلم «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی را نیز تعریف می‌کند. مضافا بر اینکه هیچ‌یک از کارهایی را که گلشیفته در آن بازی کرده است ندیده‌ام و به همین ترتیب هیچ‌یک از فیلم‌های اصغر فرهادی را نیز ندیده‌ام.

 

 

در مورد جنجال خبری و دو جبهۀ ارتجاع

 

به همان گونه‌ای که در مقالۀ «مفهوم سینمای ایران در محافل بین‌المللی»۴ به این نتیجه رسیدیم که در رابطه با موضوع هنر و فعالیت هنری و به ویژه در رابطه با موضوع مرکزی ما یعنی [دموکراتیزاسیون فرهنگ و هنر] جبهۀ پوزیسیون و اپوزیسیون هر دو روی یک سکه هستند و هر دو جبهه در نفی و حذف [فاعل‌شناسنده و آفرینشگر] می‌کوشند، در اینجا – در مورد جنجال خبری «عریان شدن» گلشیفتۀ فراهانی -  نیز با نمونۀ بارز دیگری روبرو هستیم که احتمالا می‌تواند، حر‌فهای تازه‌ای برای ما داشته باشد و وجوه دیگری از خصومت بنیادی و آشتی‌ناپذیر طبقۀ حاکم را (طبقۀ بورژوازی وابسته و معامله‌گر) با هر گونه کار و و تولید و خلاقیت و از جمله خلاقیت هنری را به ما نشان دهد.

با نگاهی به چشم‌انداز جنجال خبری دربارۀ «تصاویر عریان» فوراً می‌توانیم واکنش‌ها را به دو گروه تقسیم کنیم، یکی آنهایی هستند که موضوع را از دیدگاه اخلاقی می‌بینند و بر این اساس است که «کار گلشیفته» را تقبیح می‌کنند. گروه دوّم آنهایی هستند که این «جنبش هنری گلشیفته» را به عنوان عملی سیاسی و انقلابی علیه دولت مذهبی ایران تشویق کرده و حمایت می‌کنند (که از دیدگاه من این گروه دوم کاملا همان‌هایی هستند که همیشه در اتحاد با سیاست‌های امپریالیستی بوده و یا عوامل آن چیزی هستند که ما آن را همیشه ناتوی فرهنگی نامیده‌ایم). در نتیجه با قطع نظر از این موضوع که اپوزیسیون‌ها مزدور امپریالیسم  و یا در هماهنگی با ناتوی فرهنگی باشند، مانع از این نیست که منطق گفتمان آنها نیز مشابه پوزیسیون باشد. به عبارت دیگر، گفتمان گروه دوم نیز زیر پرچم دموکراسی و آزادی (به زعم آنها البته) برای عریان شدن گلشیفته وجهۀ تابوشکنی قائل می‌شوند.


در نتیجه هر دو گروه به مسئلۀ «عریان شدن» گلشیفتۀ فراهانی از دیدگاه اخلاقی نگاه می‌کنند. از دیدگاه گروه اوّل همانگونه که می‌بینیم، این عریان‌شدن زن در مکان عمومی – یعنی از جمله رسانه‌ها - هست که قابل نکوهش می‌باشد. در گفتمان حسن عباسی (استراتژیست ایرانی) حتی می‌بینیم که او این موضوع را از دیدگاه نشانه‌شناسی و نمادینه مد نظر قرار می‌دهد و از پایگاه استراتژیستی که هست، اعلام خطر می‌کند. به عبارت دیگر گفتمان حسن عباسی (استراتژیست) با موضوعاتی مانند جنگ نرم و تخریب نمادها و سیاه‌نمایی‌های فرهنگی و رسانه‌ای و مسائلی از این دست گره می‌خورد.


در مصاحبۀ روزنامه‌نگار رجانیوز با آقای «سلحشور» می‌شنویم که این آقای سلحشور که به طور قطع فردی مؤمن و مقدس به نظر می‌رسد (نویسندۀ این سطور شخصا او را نمی‌شناسد)، با یک تیر دونشان می‌زند، و نه تنها «عریان شدن» گلشیفته را تقبیح می‌کند، بلکه می‌گوید  تعجبی نمی‌کند زیرا «پدر او نیز از توده‌ای‌های قدیمی و مارکسیست بوده است»۱


بیگمان می‌توانیم حدس بزنیم که چنین مقایسه‌ای در اذهان توده‌های عظیم مسلمان ایران چه تأثیر مخربی در رابطه با مارکسیست‌ها می‌تواند داشته باشد. در حالیکه مارکسیست‌های ایرانی دیدگاهشان نسبت به امور هنری کاملا چیز دیگری است و هزاران کیلومتر با امثال گلشیفته فراهانی فاصله دارد. گفتمان مارکسیستی برخلاف آنچه رجانیوز از زبان اقای سلحشور منعکس ساخته است، احتمالاً به همان بینشی شباهت دارد که به عنوان مثال، نویسندۀ این نوشته در تحلیل‌هایش در گاهنامۀ هنر و مبارزه، یا وبلاگ میان‌فرهنگی ایران و جهان و وبلاگ‌های دیگر مطرح ساخته و می‌توانید ببینید.


اتفاقا دیدگاه مارکسیستی نیز کاملاً به مقولات اخلاقی تعلق دارد، ولی نه به همان دلایلی که در دو گروه نام‌برده مطرح شده است. دیدگاه مارکسیستی، گلشیفته را نمی‌بیند. گلشیفته چیزی بیشتر از یک عروسک برای صنعت سینما و شبکۀ تجارتی آن نیست که از سوی دیگر برای تمایلات طبقاتی طبقۀ حاکم جهانی کار می‌کند.


مارکسیست‌ها گلشفیته را نمی‌بینند، آنها صنعت سینما و شبکۀ تجاری و پایگاه طبقاتی آن را می‌بینند – یعنی سعی می‌کنند ببینند - که به شکل بین‌المللی عمل می‌کند.


مارکسیست‌ها می‌پرسند که آیا آموزش به طور کلی و آموزش هنری به طور اخص در تمام این مناطقی که این شبکۀ تجاری عبور می‌کند، به مساوات تقسیم شده است؟
مارکسیست‌ها همیشه و در سرتاسر جهان در نوک حمله در جنگ‌های طبقاتی علیه بهیمیت نظام سرمایه‌داری به کمین نشسته‌اند، تا در ثانیه‌های هر فیلم و در هر میلیمتر مربع از هر تصویری رد پای فرهنگ طبقاتی و شکاف طبقاتی را جستجو کنند.


گلشیفته‌ها بازیچۀ این سیستم هستند، حالا خود این کارمندان صنعت سینما شاید به چنین موضوعی آگاه نباشند و مطمئنا هم آگاه نیستند، و یا واپس می‌زنند و به دلیل جایگاه ممتاز‌شان طبیعتا سعی می‌کنند آن‌را به شکلی خاص و کاملاً کلیشه‌ای و همه‌شمول در طبقۀ حاکم توجیه کنند. موقعیت؟ یعنی موقعیت ممتاز به بهای سرکوب و اختناق علیه بخش عظیمی از جامعه. این موقعیت هست که باید «کاربد» تلقی کرد و نه عریان شدن. وقتی من داشتم الفبای جنگ اثر برتولت برشت را ترجمه می‌کردم (...)، «لیدی گاگا» بین ماه می ۲۰۱۰ و می ۲۰۱۱ در حال انباشت کردن مبلغی معادل ۹۰ میلیون دلار در شبکۀ صنعت موسیقی بود، که عریان‌شدن‌های او قابل‌مقایسه با گلشیفته نیست. امثال لیدی گاگا بسیار هستند که حتی در بحرانی‌ترین بحران‌های اقتصادی نیز میلیونر می‌شوند. چنین موضوعی آقای سلحشور را به تعجب وانمی‌دارد که یک عده بتوانند، حتی در بحرانی‌ترین بحران تاریخ نظام سرمایه‌داری، دهها میلیون دلار درآمد داشته باشند. گلشیفته فراهانی در مقایسه با لیدی گاگا واقعاً هنوز زیر چادر است و تصور نمی‌کنم درآمدهایش در این حد و حدود باشد. البته نسبتا می‌توانیم بگوییم که او تنها با فیلمی که برای هالیوود بازی کرده است، بیگمان - احتمالا - به گروهک نئومیلیونرهای ایران – به راه سبز – و به شبکۀ ناتوی فرهنگی - پیوسته است. البته حضور گلشیفته فراهانی در هالیوود و نسبت او با ناتوی فرهنگی نشان می‌دهد که او از ایران در این شبکه بوده، و باز هم چنین مناسباتی به این معنا خواهد بود که ناتوی فرهنگی در ایران دارای پایگاه اجتماعی است. و با آگاهی به این نکته که  به طور مشخص این پایگاه اجتماعی جزء لاینفک طبقۀ بورژوازی وابسته و معامله‌گر است.


باید پرسید، مارکسیست‌ها می‌پرسند، آیا آنهایی که ناگهان از تصویر سینه‌های عریان زنی آشفته می‌شوند و اعتقاداتشان را در خطر می‌بینند، آیا این همه زنهایی که در ایران به خود‌فروشی تن می‌دهند، آنها را به همین شکل متأثر می‌سازد؟ ریاکاری خودآگاه و ناخودآگاه طبقۀ حاکم و مؤمن و مقدس‌ها در این واپس‌زدگی نهفته است. پذیرش واقعیت همیشه یکی از مشکلات بزرگ بنی‌آدم بوده و هست و خواهد بود.


حمید محوی
گاهنامۀ هنر و مبارزه
تآتر بی نوایان
پاریس ۲۸ ژانویه ۲۰۱۲


پانوشت‌ها :
۱ ـ

http://www.youtube.com/watch?v=9SbiAzD6ZL0&feature=related


۲ ـ

http://www.youtube.com/watch?v=RkATqaiHNcY

۳ ـ

http://www.youtube.com/watch?v=lvKQQDcOpGg

۴ ـ گاهنامۀ هنر و مبارزه – تآتر بی نوایان، ۱۳ ژانویه ۲۰۱۲، دربارۀ فضای فرهنگی و هنری نزد چپ‌های ایرانی

http://g-honar-v-mobarze.blogfa.com/


۵ ـ

http://www.interculturel.blogfa.com/

 

 

 


 

بخش دوم

 

ضرورتاً باید چند سطری به متن پیشین که امروز منتشر کردم، اضافه کنم.
همیشه توجه داشته باشیم که یکی از کارهایی که باید در نقد انجام دهیم، روشن ساختن تناقضات و تضادهای درونی و طبقاتی است.


که به عنوان مثال، ببینیم چگونه گفتمان ظاهرا آزادیخواهانه (طبقاتی) در واقعیت امر از قطب مخالف سر درمی‌آورد.


برتولت برشت در رابطه با انقلاب بورژوایی سال ۱۹۱۸ در آلمان به موضوع سینما می‌پردازد که چگونه در تولید سلیقه و شیوۀ زندگی فعال می‌شود، به طوری که قشر عظیمی از کارمندان عادی در این توهم فرو رفته بودند که حتی در دوران بحران می‌توانند مرزهای طبقاتی را بپیمایند و به طبقۀ بورژوا راه پیدا کنند.


اساساً خود هالیوود نیز چندان بی‌شباهت به بلیط بخت‌آزمایی نیست که هر از گاهی یک عده آدم گمنام و فقیر به ثروت‌های افسانه‌ای دست پیدا می‌کنند، و هر از گاهی تعدادی بازیگر ناگهان با یک فیلم به شهرت جهانی دست یافته و یک‌شبه صدها میلیون دلار پول در حسابشان واریز می‌شود. داستان فیلم‌های هالیوود نیز غالبا به همین روند شباهت دارد. چنین رویدادهایی همیشه موضوع پدیده‌های استثنائی را مطرح می‌کند، استثناء یا حادثۀ اتفاقی، شانس و غیره... که در واقع جملگی از یک تمایل طبقاتی منشأ می‌گیرد که عبارت است از توجیه جایگاه استثنائی طبقۀ بورژوا.


تبلیغات به شکلی عمل می‌کنند و ترفندهای نمایشی به شکلی ساخته و پرداخته می‌شوند، که هر فردی بتواند احساس کند که چنین اتفاقی برای او نیز ممکن است روی دهد. در حالیکه عملا ممکن نیست همه بتوانند صاحب خانه شوند. هر هفته در اروپا ده‌ها میلیون نفر «یورومیلیون» بازی می‌کنند ولی تنها یک نفر جک‌پات را برنده می‌شود. با این وجود بازی «یورومیلیون» به شکلی سرو‌سامان یافته که تمام این ده‌ها میلیون نفر همیشه امکان بردن جک‌پات را از آن خود می‌دانند.


علاوه بر تمام بار معانی از دیدگاه استراتژیک که حسن عباسی برای حضور گلشیفتۀ فراهانی در فیلم هالیوودی قائل می‌شود (نگاه کنید به فایل ۲ در بخش اول) باید به موضوع دیگری نیز بپردازیم و نشان دهیم که عریان شدن یک بازیگر در حرکت نمایشی، تنها به این علت که عریان شده و سنتی قدیمی و یا مذهبی را زیر پا گذاشته قابل اعتراض نیست. در هر صورت از دیدگاه من قابل اعتراض نیست. من از دیدگاه هنر به این موضوع نگاه می‌کنم. و به عبارت مشخص از دیدگاهی که هویت اصیل هنر را در تقرب به حقیقت و در ابداع معنی والا می‌داند. ولی پرسش این است که چرا ما با ناتوی فرهنگی باید مقابله کنیم؟ چرا باید با فرهنگ و هنر طبقۀ حاکم مقابله کنیم؟ به این علت که محصولات آنها غالبا انحرافی است. هنر نیست. زیرا هنر نمی‌تواند با مقولۀ دروغ و دروغ رسانه‌ای نسبتی داشته باشد.


چهره‌هایی مانند گلشیفته فراهانی، یا مرجان ساتراپی و به همین نسبت آذر نفیسی، دانشمندان رسانه‌ای مانند رامین جهانبگلو و عطا هودشتیان، و جایزه‌بگیرهایی مانند شیرین عبادی و خیل تمام کوتوله‌ها و بلندقدهای دانشگاهی و رسانه‌ای در طیف اپوزیسیون، و تمام آنهایی که در پاریس دور برنارد هانری لوی جمع شده‌اند، دست‌کم در یک دروغ رسانه‌ای بزرگ شرکت دارند، که قدمت آن بسیار قدیمی‌تر از عمر این گروه نام برده است. دروغی که چنین افرادی صرفاً به دلیل حضورشان در رسانه‌ها در آن شرکت فعال دارند، القاء این نظریه است که مثل همان بازی «یورومیلیون» هر یک از جوانانی که در ایران به سر می‌برد تصور کنند که در غرب گویا خبرهایی هست: دموکراسی، آزادی، هنر ...در واقع این دروغ محصول طبقۀ بورژوازی وابسته و معامله‌گر است. که در آزمون واقعیت از هم می‌پاشد. سیاست اخیر کشورهای اروپایی و به ویژه در فرانسه، در مورد مهاجرت دست‌چین‌شده، پذیرش مهاجرین پولدار، بُعد دیگری از خیانت این طبقۀ انگلی را در کشورهای جهان سومی نشان می‌دهد.


چهرۀ استعمارگر و چهرۀ استعمارزده در لابلای همین موضوعات است که آشکار می‌شود. و می‌بینیم که شیفتگی استعمارزدۀ صاحب امتیاز تا سر حد نفی کامل فرهنگ خود او و تا اعلام برتری فرهنگی استعمارگر تا  همبستگی با ارتش دشمن پیش می‌رود، و آن‌هم ارتشی که می‌خواهد از بمب‌های اتمی تاکتیک و نسل‌برانداز علیه ملت خود او استفاده کند.  بهانۀ خواست محدود ساختن کشورهای دارندۀ بمب اتمی، که این همه در بوق و کرنا به صدا درمی‌آورند، نه به دلیل تأمین امنیت و صلح جهانی بلکه بیشتر به این دلیل است که سرنوشت مرگ و زندگی ملت‌های بی‌دفاع را در دست خودشان داشته باشند. چنین سیاستی که می‌خواهد در زمینۀ خاصی برای دیگران محدودیت ایجاد کند، هیچگاه به شکل موضعی و محدود باقی نمی‌ماند. و چنان که در لیبی دیدیم، بی هیچ دلیل موجهی شبکۀ آبرسانی را هدف قرار می‌دهد، و آشپز سنگالی و کودکان سه چهار ساله را هم به جای هدف نظامی با آتش جهنمی‌اش به قتل می‌رساند. منع ساخت بمب اتمی که هنوز در ایران وجود خارجی ندارد، آمریکایی‌ها و اروپائیان را به این نتیجه رسانده است که علاوه بر بمباران مراکز تولید انرژی هسته‌ای، پادگان‌های نظامی و زیرساخت‌های ایران، دانشگاه‌ها را نیز باید بمباران کنند. و فعلا به شکل پاره وقتی با ترور اساتید دانشگاهی شروع کرده‌اند. چنین سیاستی از سوی غرب امپریالیستی هرگز نمی‌تواند مورد تأیید هنرمندان واقعی باشد.


هنر درس آزادی است و هنرمند هرگز نمی‌تواند از دولت و یا نظامی دفاع کند که آزادی را ترور می‌کند و به ملت‌ها تحمیل می‌کند که در وحشت از قدرت مرگبار آنها زندگی کنند و به فرمان آنها باشند و این وضعیت را به نام دموکراسی و حقوق بشر بپذیرند. ولی ترس دشمن فکر و خلاقیت است. هنرمند هرگز نمی‌تواند با چنین روش‌هایی که خاصه هنر را برای اهداف جنایتکارانه به انحراف می‌کشاند موافق باشد. ملت‌های غربی  در جنگ علیه ملت لیبی با دولت‌هایشان همراه شدند و با این همه آدم‌کشی و تخریب خانۀ دیگران موافقت کردند، این جنگ غیرانسانی را پذیرفتند و آن را جنگ بشردوستانه نامیدند، تنها به این علت که به آنها اطمینان داده بودند که سلاح‌هایشان برتر است و هیچ خطری آنها را تهدید نخواهد کرد. موضوع به همین سادگی است.