از نوروز تا تیرگان: یکی بود یکی نبود...

مصاحبه مجید بسطامی با مهرداد آرین‌نژاد مدیر جشنواره یكی بود یكی نبود

قسمت اول

مجید بسطامی
editor@etebarmagazine.com

 

 

نوروز 1385 بود، مارچ 2006. در روز شنبه‌ای که باد سوزناکی هم می‌وزید. با خانم همراه بودیم واز ریچموندهیل با وسیله نقلیه عمومی و حدود یک ساعت و نیم زمان تا رسیدن به ورودیه اصلی هاربرت فرانت سنتر حسابی یخ زده بودیم. علاقه به رفتن از خیلی پیشترها بود اما راستش، قدری تعارف هم چاشنی ماجرا شده بود. صاحبخانه سخت‌کوش و درس‌خوان ما، دانشجوی ترم آخر دانشگاه تورنتو، چند وقتی بود که شدیداً درگیر فعالیت‌های داوطلبانه جشنواره زیر گنبد کبود شده بود و من و خانم که با خبر شده بودیم او و خیل عظیمی از دانشجویان ایرانی آن دانشگاه چه تلاشی برای برگزاری یک برنامه آبرومندانه انجام می‌دهند، نتوانستیم نرویم. من البته با توجه به آشنایی با سوابق برنامه‌های فرهنگی-هنری در شهر، خصوصاً آنها که به نام و بهانه نوروز اما یکسره به کام «نوروز»‌ستیزان برگزار شده بودند، با بدبینی کامل پا به درون ساختمان گذاشتم اما در همان گام اول و با برخورد اولین موج گرمای لذت‌بخش آنجا فهمیدم اشتباه کرده‌ام.

 

برای کسی که یک سوم عمرش را در برگزاری و اجرای برنامه‌های این‌چنینی صرف کرده، زمان زیادی لازم نبود تا دریابد این یکی با بقیه تفاوت دارد. همه شور بود و تلاش و دلدادگی و یکرنگی؛ به همراه برنامه‌های متنوع، سازماندهی خوب و خیل عظیم جمعیت مشتاق و البته فضایی که گنجایش این همه استقبال را نداشت. در چند ساعتی که آنجا بودیم به غیر از چند برنامه محدود، امکان استفاده از سایر برنامه‌ها فراهم نشد اما آنچنان غرور و لذت و انرژی سراسر وجودمان را لبریز کرد که تا مدت‌ها از ذخیره‌اش بهره می‌گرفتیم. همان شب وقتی اکثر شبکه‌های تلویزیونی محلی گزارشی ازاین برنامه و معرفی نوروز ارائه کردند، بیشتر ایمان آوردم که ما برای معرفی خود به جامعه میزبان چاره‌ای جز انجام فعالیت‌های مثبت و ایجابی قوی و تاثیرگذار نداریم. چیزی که متاسفانه در کامیونیتی پرتشتت ایرانی بسیار کیمیاست.

 

این مصاحبه به بهانه نوروز خاطره‌انگیز آن سال در نزدیک نوروز 1387 اما برای جشنواره‌ای در تیرماه انجام شده و به دلیل کمبود فضا در این شماره، قسمت دوم آن در شماره آینده منتشر می‌شود؛ معرفی تعدادی از افراد موثرتر برنامه هم می‌ماند برای شماره آینده.

 

طی مصاحبه و قبل و بعد از آن، دبیر محترم جشنواره تاکید داشتند این یک کار گروهی‌ست و همه آنها که داوطلبانه در آن فعالیت می‌کنند، نقش موثری دارند و ایشان صرفاً سخنگو و نماینده آن جمع هستند.

شاید مهم‌ترین دلیل موفقیت این برنامه‌ها، همین روحیه باشد.

 

 

با تشكر از وقتی كه در اختیار ما قرار دادید‏‏، قبل از هر چیز می‌خواستم یك معرفی مختصر از خودتان به خوانندگان ما ارائه دهید.

من مهرداد آرین‌نژاد هستم. افتخار این را دارم كه با دوستان دیگری در جشنواره یكی بود یكی نبود همكاری می‌كنم؛ در واقع مدیریت جشنواره را بر عهده دارم. در جشنواره زیر گنبد كبود که دو سال پیش هم یكی از اعضاء بورد(شورای) جشنواره بودم. فارغ‌التحصیل فوق لیسانس كامپیوتر در دانشگاه تورنتو هستم و شاغل در شركت IBM.

 

قبل از اینكه وارد ماجرای جشنواره شویم می‌خواستم ببینم چه ارتباطی هست بین IBM و كامپیوتر و جشنواره‌های «یكی بود و یكی نبود» و «زیر گنبد کبود»؟

والله(با خنده) من خودم نمی‌دانم چه ارتباطی وجود دارد. ولی خوب! بسیاری از دوستانی كه در این چند ساله با هم كار داوطلبانه می‌كردیم عموما در یك رشته مهندسی تحصیل می‌كردند. به اصطلاح، همگی علوم دقیقه خوانده بودیم. البته دیگرانی هم بودند که رشته‌های هنری یا علوم انسانی خوانده بودند. در این موضوع، رشته تحصیلی خیلی مهم نیست؛ فكر می‌كنم عشق به ایران و فرهنگ و هنر غنی ایران، همه ما را به یک سمت یعنی به سوی فعالیت برای ایران و معرفی ایران می‌كشاند. خصوصا وقتی کسی از ایران دور می‌شود بیشتر احساس می‌كند كه باید به اندوخته‌ها و ارزش‌های فرهنگی خودش اهمیت دهد.

 

از جشنواره دو سال پیش سخن گفتید، كه بسیار موفق بود، كمی درباره آن برایمان بگویید چون به نظر می‌رسد كه جشنواره امسال به نوعی دنباله آن حركت باشد.

ما در كانون ایرانیان دانشگاه تورنتو با دوستان دیگر فعالیت می‌كردیم. من دو سال عضو بورد كانون بودم و برنامه‌های خیلی متنوعی برای معرفی فرهنگ و هنر ایران، یكی از این برنامه‌ها اسمش Colors of Iran بود كه بزرگترین برنامه ما در دانشگاه بود که حدود 500 ، 600 نفر از اساتید و دانشجویان در آن شرکت کردند. این حركت‌ها سبب شد كه تعدادی از بچه‌های فعال ارتباط بیشتری با هم پیدا کنند و انس و الفتی بینشان پیدا شود. بعد از آن، یكی از دوستان، خانم آیدا مفتاحی كه با هابر فرانت سنتر ارتباط داشت، یك روز تماس گرفت و گفت این مرکز آمادگیخودش را برای برگزاری برنامه اعلام کرده و پیشنهاد داد که بچه‌ها را برای چنین کاری جمع کنیم. جمع شدیم و برنامه‌ریزی كردیم ونتیجه را به صورت یک پیشنهاد مكتوب به آنجا دادیم و آنها پذیرفتند. برآورد مالی ما 20 هزار دلار بود كه برای ما كار ترسناكی بود اما قبولش كردیم و رفتیم دنبال كار و جمع‌آوری بودجه و امکانات. بعداً این میزان به 100 هزار دلار افزایش یافت چون عملاً با آن پول نمی‌شد كار قابل توجهی انجام داد. خوشبختانه آن بودجه با وجود همه گرفتاری‌ها و سختی‌ها، با حمایت‌های مردم و تجار فراهم شد و ما توانستیم آن كار را به خوبی برگزار كنیم. البته در میانه راه متوجه شدیم كه باید این كار را با كانون ایرانیان دانشگاه انجام دهیم چون آنجا مركز شناخته شده‌ای بود و راحت‌تر می‌توانست با دیگران ارتباط برقرار کند.

 

موفقیت كار در چه حدی بود؟

بر اساس تجربه‌های قبلی، در ابتدا پیش‌بینی‌ها خیلی بالا نبود، یادم هست در یک جلسه من گفتم که احتمال می‌دهم10-15 هزار نفر مراجع بیاید اما همه دوستان خندیدند كه یعنی امكان ندارد چنین اتفاقی بیافتد ولی بعداً بر اساس آمار خود هاربرفرانت، یك چیزی بین 20 تا 22 هزار نفر آمده بوده؛ ایرانی و غیر‌ایرانی، مجموعاً. البته متاسفانه چون آمادگی این میزان استقبال نبود عده زیادی در صف‌های طولانی و پشت در‌های بسته مانده بودند.

به دلیل این استقبال فشار خیلی زیادی هم به بچه‌ها وارد شد. تك تك آنها زحمت كشیدند و شاید حتی برخی تصمیم گرفتند كه دیگر از این كار‌ها نكنند.

 

آیا این حركت به ایجاد یك تشكل یا بوجود آمدن یك هسته اصلی و مرکزی برای تداوم این گونه برنامه‌ها منجر شد و یا اینكه پرونده آن حركت كلاً بسته شد؟ می‌دانید متاسفانه حرکت‌های جمعی فرهنگی جامعه ما معمولاً پیگیری نمی‌شود.

خوشبختانه در این مورد این طور نشد. در آن زمان 7 نفر بودیم كه این كار را شروع كردیم كه از آنها 4 نفر دوباره جمع شدند تا این كار جدید، جشنواره یكی بود و یكی نبود را انجام دهند و این بار یك سازمانی برای این كار ثبت كردیم كه هدفش اشاعه و گسترش فرهنگ و هنر ایران است و امیدواریم كه این سازمان غیرانتفاعی حتی اگر جمع ما هم نبود به كارش و راهش ادامه دهد.

 

و اسم این سازمان چیست؟

اسمش Iranian-Canadian Center for Art and Culture یا كانون فرهنگی و هنری ایرانیان كانادا است.

 

به آماری اشاره كردید كه هاربر فرانت در آن زمان استخراج کرده، اگر الان موردی را به یاد دارید برایمان بگویید تا تصویر روشن‌تری از آن برنامه داشته باشیم. مثلاً آیا آماری از طیف‌بندی مخاطبان دارید؟ اینكه چه تعداد ایرانی و چه تعداد غیرایرانی بودند؟

متاسفانه چون فشار آن كار خیلی زیاد بود نتوانستیم آمار بگیریم اما در برداشت‌های خودمان به نظر می‌رسید كه بین 15 تا 20 درصد مخاطبین، غیرایرانی بودند و حدود 80 درصد مخاطبین ایرانی.

 

آن 15 تا 20 درصد چطور از برنامه باخبر شده بودند؟ آیا از طریق دوست و آشنای ایرانی بود یا سیستم تبلیغاتی شما آنها را مطلع كرده بود؟

اصولاً هر وقت كاری با هاربرت فرانت انجام می‌دهیم، امور تبلیغات و ماركتینگ داخلی و مربوط به جامعه ایرانی با ماست و مربوط به کل جامعه كانادایی با خود هاربرت فرانت. در واقع این مرکز طیفی از مخاطبین مرتبط و هدف‌گذاری شده مخصوص به خود دارد.

خیلی از این افراد بطور مداوم برنامه‌های آنجا را مرور می‌كنند چون یكی از موجه‌ترین و معتبرترین مراكز ارائه برنامه‌های فرهنگی و هنری در تورنتو و کاناداست. سازمان‌هایی هم هستند که با آنجا در ارتباط هستند و اخبار را منتقل می‌كنند.

 

به حضور 4 نفر از تیم گذشته، حتماً شما یك نقد و ارزیابی روی كار قبلی انجام داده‌اید تا براساس آن این گام را محكم‌تر و كم‌خطاتر بردارید، چه در اجرا و چه در بخش‌بندی‌ها و چه برنامه‌ها، نتایج این بررسی‌ها چه بوده است؟

ببنید هدف ما در آن برنامه این بود كه بتوانیم یك جوری فرهنگ ایران را برای دیگران مطرح كنیم چون ما به دلیل جوانی جامعه ایران در كانادا هنوز حاشیه‌نشین هستیم و وارد متن نشده‌ایم. با این كار خواستیم پتانسیل بالای این جامعه و فرهنگ كهن و ریشه‌دار خود را معرفی كنیم. سعی ما هم این بود كه كارهایی با كیفیت بسیار بالا ارائه كنیم اما چون دستمان بسته بود نتوانستیم بهترین هنرمندان بین‌المللی خود را بیاوریم. خصوصاً كه می‌خواستیم هنرمندان محلی‌مان هم به جامعه هنری كانادا و هاربت فرانت سنتر راهی باز كنند و ارتباط پیدا كنند. فكر می‌كنم در تحقق این هدف تا حدود زیادی موفق بودیم چون مثلاً تمام روزنامه‌های تورنتو در باره این برنامه نوشتند و نوروز را معرفی کردند.

 

جمع‌بندی‌های شما از ضعف‌های اصلی برنامه چه بود؟

ضعف اصل برنامه كه این بار هم وجود دارد این است كه كار داوطلبانه است یعنی بنده و دیگر دوستان تمام روز را كار می‌كنیم و می‌خواهیم شب و تعطیلات آخر هفته را به این كار اختصاص دهیم كه در نتیجه فشار كار زیاد است. حساب كردیم در برنامه گذشته برای هماهنگی افراد با هم به‌طور متوسط هر کس دو تا سه هزار ایمیل رد و بدل كرده بود.

ما سعی كردیم با تأسیس این سازمان که امیدواریم به یك سازمان حرفه‌ای تبدیل شود، یك سری از افراد در آن حقوق بگیرند و به طور تمام وقت برای آن كار بكنند و تمام زمان ودغدغه‌اشان اجرای بهتر و حرفه‌ای این برنامه باشد. مثلاً فستیوال اشك ناز كه یهودیان برگزار می‌كنند یك هیأت مدیره دارد كه هر 2 سال یكبار یك نفر را به عنوان Artistic Director با بودجه مشخص انتخاب می‌كند كه وظیفه او برگزاری این برنامه است.

این یك ضعف بزرگ در برنامه ما بود كه به دنبال خودش ضعف‌های دیگر را می‌آورد مثلاً انتخاب آدم‌ها چگونه باشد؟ ما امسال سعی كردیم با درست كردن كمیته‌های مختلف در ذیل هر سر فصل برنامه مثلاً رقص، موسیقی، تئاتر و... به این كار نظم بیشتری بدهیم و نهایتاً همه این انتخاب‌ها در خود هاربرفرانت نهایی می‌شود تا آنها بررسی کنند هنرمندی كه دعوت شده صلاحیت لازم را دارد یا نه.

یا یك نكته دیگر در دوره قبل، نبود «بخش ادبیات» بود كه یك بخش بزرگ از فرهنگ ما را تشكیل می‌دهد. یك بخش كوچكی داشتیم كه شاهنامه‌خوانی بود و به صورت نقالی توسط آقای ساسان قهرمان اجرا شد. اگر آن را جزئی از ادبیات حساب كنیم ما ادبیات هم داشتیم اما به طور مستقل نبود. اما بخش ادبیات ما امسال خیلی وزین وسنگین است.

ضعف دیگرمان این بود كه با كارهایی چون جذب كمك‌های سازمان‌ها و موسسات دولتی (Grant) آشنایی نداشتیم و همچنین با سازمان‌دهی داخلی و سیاست‌های خود هاربرفرانت سنتر خیلی آشنا نبودیم. به همین دلیل برخی از زمان‌بندی‌ها در موقع خودش از دست دادیم وبه همان نسبت فرصت‌هایی که آنها می‌توانستند فراهم کنند. این مجموعه‌ای از ضعف‌ها بود اما در این دوره با آشنایی که پیدا کردیم روند اجرای امور خیلی خیلی بهتر شده است.

 

هدف آن برنامه معرفی فرهنگ ایرانی از طریق مهم‌ترین اتفاق فرهنگی سالانه جامعه ایرانیان یعنی برگزاری و بزرگداشت جشن نوروز بود. نوروز همراه خود عناصر و آئین‌های مشخص فرهنگ دارد مثل سفره هفت‌سین یا غذاها، رنگ‌ها و لباس‌های خاص خود. الان به سمت برنامه‌های تابستانی رفته‌اید كه در جامعه كانادایی خیلی مرسوم است. ملیت‌های مختلف هفته‌های فرهنگی دارند اما حال و هوای فصل کاملاً تفاوت دارد. هدف‌گذاری شما برای این قصل چیست؟ یعنی چه عناصر و المان‌هایی به عنوان فرهنگ ایرانی در این دوره زمانی می‌توانند ویا باید برجسته‌تر شوند؟

قبل از پاسخ به این سؤال، به یك ضعف دیگر برنامه گذشته اشاره کنم كه محدودیت فضا بود، چون در آن فصل سال نمی‌شد از فضاهای بیرونی استفاده كرد.

 

شانس آوردید كه مارچ 2006 هوا خیلی خوب بود اگر مثل امسال بود که شرایط فرق می‌کرد.

بله امسال واقعاً خیلی سرد و پربارش است. بهر حال هاربرفرانت امسال هم نوروز را به ما پیشنهاد كردند و ما هم خیلی دلمان می‌خواست که به نوروز که مهم‌ترین جشن ماست بپردازیم اما به دلیل آن تجربه و این‌كه مطمئن بودیم امسال جمعیت بیشتری تمایل به آمدن دارند به سمت تابستان رفتیم تا از فضاهای بیش‌تر و خارجی هم استفاده كنیم، الان10 هكتار فضا و stageهای بیشتری در اختیار داریم و می‌توانیم تا 400 هزار نفر بازدیدكننده را پذیرایی كنیم.

با این جابجایی نوروز را از دست دادیم منتها ایده اصلی جشن‌های ایرانی را فراموش نكردیم و این بار تیرگان را جشن می‌گیریم كه مثل نوروز و مهرگان جز جشن‌های مهم ایرانی بوده‌ است.البته ممکن است به فراموشی سپرده شده باشد اما به هر حال جشن مهمی است و ما یك نكته را هم به آن وصل كرده‌ایم و آن Diversity (گوناگونی و تنوع) است چون یكی از افسانه‌های مربوط به تیرگان مربوط به آرش كمانگیر و پرتاب تیر او از بالای دماوند برای حل مشكل مرزی بین ایران و توران است. این تیر در جایی که می‌افتد آن قدر ایران بزرگ می‌شود كه فرهنگ‌ها، زبان‌ها و قومیت‌های متعدد و متنوعی در آن جا می‌گیرند. امروز شاهد هستیم كه حتی همین ایران كوچك متشكل از زبان‌ها، فرهنگ‌ها و قومیت‌های مختلف و متنوع است. چون كانادا هم به چندفرهنگی و تنوع قومی اهمیت و رسمیت می‌دهد در واقع ما تیرگان را به exploring diversity وصل كرده‌ایم و داریم در كنار تیرگان، این تنوع و گوناگونی را جشن می‌گیریم. معتقد هستیم كه ما به عنوان تک تک افراد یك ملت ـ نظر هر جای دیگر جهان ـ در مورد مسایل سیاسی یا اجتماعی با هم اختلاف‌ نظر داریم اما در مورد این جشن‌ها، سنت‌ها و گذشته ایران مثل نوروز، مهرگان یا تیرگان با هم اختلاف نظر نداریم. قبول داریم كه همه اینها می‌توانند ما را حول یك محور جمع كنند و به همین دلیل تاكید می‌كنیم كه جشن‌های ایرانی را زنده كنیم و به آن‌ها اهمیت دهیم تا حول آن متمركز شویم.

 

شما این هدف را در برنامه‌هایتان چگونه دنبال می‌كنند؟ چون من وب سایت شما را خیلی سریع مرور كردم به نظر خیلی شبیه همان برنامه قدیمی است ـ می‌دانم كه زمان زیادی مانده و شاید هنوز خیلی از برنامه‌ها معرفی نشده باشند ـ غیر از مورد ادبیات یا فعالیت‌های جوانان، خیلی آن تمایز دیده نمی‌شود. بهر حال آن موقع یك سری گروه‌های رقص یا موسیقی بودند و الان هم همانها هستند با یكسری برنامه‌های تحلیلی و اجرایی، این تفاوت كه می‌فرمایید چگونه قرار است برای مخاطبین تبیین شود؟

ببینید اصولاً هر برنامه جشنواره‌ای كه برگزار بكنید مجموعه‌ای از یك سری برنامه‌های هنری است نظیر موسیقی، تئاتر، رقص، هنرهای تجسمی، سینما و غیره كه می‌توانید از آن‌ها استفاده كنید. خارج از اینها كه چیزی نداریم. یعنی مجموعه همان مجموعه است منتها چند بخش اضافه شده و فرق بزرگی كه دارد این است كه تعداد هنرمندان بزرگ و بین‌المللی آن فوق‌العاده زیاد شده است. نگاه كنید در سینما آقایان عباس كیارستمی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و خانم رخشان بنی‌اعتماد را داریم كه تشریف می‌آورند و اینها هر یك از مطرح‌ترین چهره‌های هنری ما و حتی جهان هستند و یا در موسیقی ما آقای محمدرضا لطفی با گروه شیدا را داریم؛ آقای حسین بهروزی‌نیا را داریم؛ آقای مسعود شعاری را داریم و خانم دریا دادور را داریم یعنی وزن‌های هر یك از گروهها خیلی بالا رفته است.

 

سؤال من مشخصاً این است كه این برنامه‌ها چگونه قرار است آن هدف را دنبال كند؟ چون به هر حال این چهره‌های مطرح را می‌توان برای هر برنامه دیگر ایرانی یا هر سازماندهی و هدف‌ دیگری هم در یك جا جمع كرد. مثلاً ممكن است شما بگوئید در این گروه‌های موسیقی قرار است این قطعات خاص را به این بهانه برای مخاطبین اجرا كنند كه در همان مسیر مورد نظر شماست یا طراحی‌های رقص‌ها به گونه‌ای در همین جهت است و نظایر اینها.

ببینید! مثلاً آقای سهیل پارسا یك برنامه‌ای را روی صحنه می‌آورند به نام «آرش» كه اساساً داستان آرش است. خوب این یك اسطوره ماست كه مطرح می‌شود. آقای شاهرخ مشكین‌قلم یك رقصی در همین ارتباط دارند.

در موسیقی سعی كردیم طیفی از موسیقی را از سنتی تا مدرن ارائه دهیم تا معرف آن تنوع باشد.

اما ما اصولاً با برگزاری یك چنین فستیوالی یك گفتمان فرهنگی ایجاد می‌كنیم لزومی هم ندارد که همه آن درباره آرش كمانگیر باشد. مهم این است كه این مجموعه به دلیل وزین بودن هنرمندان مجموعه و تنوعی كه وجود دارد تصویری از تنوع و گوناگونی فرهنگی ما را نمایان می‌سازد. وقتی متن زیبا و متین آقای بیضایی را كسی چون سهیل پارسا اجرا می‌كند در مجموع در همین جهت حركت می‌شود یا موسیقی آقای لطفی كه یكی از برجسته‌ترین هنرمندان ما هستند در جهت ایجاد همین گفتمان وزین و سنگین است.

ما در این برنامه‌ها هم با عامه مردم سروكار داریم و هم با نخبگان فرهنگی و هنری جامعه كانادایی و وقتی بتوانیم این گفتمان را با آن‌ها برقرار كنیم به طور خودكار به جامعه كانادا منتقل می‌شود؛ از طریق نقدها، یادداشت‌ و گزارش‌هایی که نشریات و دیگر رسانه‌ها منتشر می‌کنند عملاً این هدف به دست می‌آید. خصوصاً با حضور افرادی چون آقای كیارستمی امكان ندارد رسانه‌های این‌جا نسبت به این برنامه بی‌تفاوت باشند.

من همیشه مقایسه می‌كنم این كار را با فستیوال یونانی‌ها یا ایتالیایی‌ها یا كارابین‌ها؛ آن‌ها هم فستیوال‌های خیلی خوب و سرگرم‌كننده هستند اما عمق فرهنگی زیادی ندارند و گفتمانی كه ایجاد می‌كنند خیلی سطحی است ولی این‌جا ما یك گفتمان خیلی عمیق ایجاد می‌كنیم كه تأثیر بسیار زیادی خواهد داشت.

 

به تنوع قومی در ایران اشاره كردید، می‌خواستم ببینم در مجموعه برنامه‌های شما آیا به زبان‌ها و اقوام مختلف ایرانی پرداخته می‌شود مثلاً از طریق موسیقی، رقص، لباس یا غذا؟

تلاش ما بر این بوده كه این كار انجام شود. البته به دلیل محدودیت‌ها ممكن است از همه اقوام مثلاً موسیقی نباشد اما تا حد مقدور این تنوع مشهود است. مثلاً آقای سعید شنبه‌زاده رقص و موسیقی جنوب ایران را مطرح می‌كند. منتها معتقدم ما هر نمونه‌ای كه از جامعه خودمان بگیریم این تنوع و گوناگونی ملی را نمایندگی می‌کند. مثلاً وقتی گروه شیدا با حضور جمعی از برجسته‌ترین هنرمندان از نقاط مختلف ایران برنامه اجرا می‌كند عناصری از این تنوع در آن موسیقی هست.

 

به مخاطبین نخبه در جامعه كانادا اشاره كردید اما می‌خواهم روشن‌تر كنیم كه مخاطب غیرایرانی شما كیست؟ چون در تابستان یك سری از برنامه‌ها جا افتاده که عمدتاً مفرح‌تر و عامه‌پسندتر هستند و فعالیت‌های روشن‌فكرانه‌تر و نخبه‌گراتر معمولاً در فصل پاییز اتفاق می‌افتد. برای این برنامه مخاطب هدف شما كیست؟

ما هیچ مشخصه خاصی برای مخاطب نگذاشته‌ایم كه مثلاً قشر روشنفكرتر یا عامه مردم باشد. سعی كردیم برنامه‌هایی بیاوریم كه برای هر دو قشر جذاب باشد و هر دو از آن لذت ببرند و كمتر برنامه هنری موجود است كه چنین مشخصه‌ای داشته باشد مگر اینکه در سطح بسیار بالایی باشد. ما امیدواریم برنامه‌های ما هر دو مشخصه را داشته باشند و فكر می‌كنیم متون و برنامه‌هایی كه تولید و در جامعه كانادایی منتشر می‌شوند تأثیر خودشان را خواهند گذاشت.

 

نگران نیستید که چنین ریسکی ممكن است به برنامه آسیبی بزند در حالیكه مثلاً با برنامه‌هایی چون معرفی غذاها و خوراك‌های ایرانی كه هم برای عموم جذاب است و هم حامل عناصر فرهنگی است ـ و اتفاقاً جامعه ما برخلاف سایر اقوام در معرفی غذاهای خودش به دیگران چندان موفق نبوده ـ می‌تواند موثرتر باشد؟ چون به هر حال كسی مثل آقای كیارستمی به رغم همه شهرتش نمی‌تواند با عامه مردم ارتباط برقرار كند اصلاً جنس فیلم‌هایش چنین نیست.

ما دقیقاً یك تعادلی را در این‌جا رعایت كرده‌ایم. مثلاً دوستان در بخش ادبیات یك برنامه‌ای را تنظیم كردند بعد كل آن را تغییر دادند چون خیلی سنگین شده بود. بنابراین تلاش كردیم كه یك تعادلی بین برنامه‌های سنگین و برنامه‌های سرگرم كننده برقرار كنیم. البته حتی در همین برنامه‌های سرگرم كننده هم یك سطحی از استانداردها را رعایت كردیم یعنی اجازه ندادیم كه برنامه‌ای سطحی انتخاب شود. ما الان برنامه‌های زیادی داریم كه در عین سرگرم كننده بودن، از ارزش‌های هنری زیادی برخوردارند.

 

http://www.etebarmagazine.com/p756_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AA%D8%A7_%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86_.aspx

 


 

گفتگوی با مهرداد آرین‌نژاد مدیر جشنواره یکی بود یکی نبود - قسمت دوم

مجید بسطامی
editor@etebarmagazine.com

 

 

در شماره گذشته، آقای آرین‌نژاد درباره نحوه شکل‌گیری، برنامه‌ریزی و تعدادی از مهم‌ترین برنامه‌های جشنواره یکی بود یکی نبود سخن گفت. در انتهای گفتگو، بحث به مخاطبین جشنواره و تلاش دست‌اندرکاران برای جذب همه سلایق بدون درغلتیدن در ورطه ابتذال و سطحی‌گرایی رسید. اینک ادامه گفتگو.

  

نیما احمدی فارغ‌التحصیل دانشگاه رایرسون در رشته معماری و دو دوره رییس انجمن دانشجویان ایرانی این دانشگاه بوده که در دوره فعالیتش، این انجمن از تحرک زیادی در برگزاری برنامه‌های فرهنگی و برقراری ارتباط با جامعه کانادایی برای معرفی ایران برخوردار بود. از دیگر فعالیت‌های موفق او می‌توان به راه‌اندازی سایت اساتید ایرانی دانشگاه‌های کانادا اشاره کرد.

 

در بخش سينما نکته خاصی وجود دارد. در حالي‌كه مدعوين برنامه شخصیت‌های بسيار سرشناس و از استوانه‌های سينمای ایران محسوب می‌شوند، اما عمدتاً (در واقع غير از آقاي اصغر فرهادي) همه از طيف قديمي و قبل از انقلاب سينماي ايران هستند حتي خانم بنی‌اعتماد كه كارش را بعد از انقلاب آغاز كرده، قبل از آن سابقه توليد مستند و تلويزيوني دارد و مثلاً آقاي تقوايي در طي حدود يك ونيم دهه گذشته فقط يك فيلم بلند سينمايي ساخته يا آقاي كيارستمي الان ديگر يك كاراكتر سينماي ايران نيست يعني نه در ايران فيلم‌هايش را توليد مي‌كند و نه آثارش در ايران ديده مي‌شود. من نمي‌خواهم حضورش را رد كنم چون يك اعتبار بين‌المللي براي سينماي ماست اما معرف سينماي ما نيست. چرا از سینماگران متاخرتر به برنامه دعوت نشده‌اند؟

مشكلی كه داريم اين است كه براي حفظ اعتبار برنامه و بر اساس مقررات مرکز میزبان، باید از چهره‌هاي سرشناس خودمان به برنامه دعوت کنیم. اگر انتخاب با شخص من بود سعي مي‌كردم بهترين‌ استعدادهای جوان و امیدهای آینده سینمای ایران را بياورم اما براي اين برنامه نياز بود كه افراد خيلي مطرح باشند.

 

البته منظور من لزوماً جوانان و افراد تازه‌کار نبود. مثلاً فرض كنيد افرادی چون بهروز افخمي، ابوالفضل جلیلی، كيانوش عياري یا مجید مجیدی و امثال اينها در سطح بین‌المللی كاملاً شناخته شده‌اند و در عین حال حضور آنها در کنار بعضی پیش‌کسوتان می‌توانست ترکیب متنوع‌تری از هنرمندان ایرانی فعال را ارائه دهد.

البته شاید بهتر باشد سؤالات خيلي خاص را مسئولين و دوستان كميته مربوطه به صورت تخصصي جواب بدهند اما من فكر مي‌كنم كه بخشي از مسئله به گرفتاري دوستان هنرمند مربوط باشد چون مثلاً خود آقاي كيارستمي اول گفتند كه در آن زمان فرصت ندارند اما بعد پذيرفتند. بخش ديگر احتمالاً به اين دليل است كه هدف، گردآوردن وزین‌ترین چهره‌ها و موثرترين و بهترين‌ها آن‌ها بوده البته ممكن است در اين بهترين اختلاف باشد اما كساني هستند كه براي همه شناخته شده هستند و روي آن‌ها توافق عمومي وجود دارد.

 

نظير اين سوال به شكلي ديگر در مورد بخش ادبيات قابل طرح است. من وقتي برنامه شما را ديدم خيلي متوجه نشدم كه شما دنبال پژوهش ادبي هستيد يا معرفي نويسندگان معاصر چون تا اين لحظه فقط اسم يك نويسنده در برنامه هست. اين‌جا يك خطر هست كه در كنار آن برنامه‌هاي رقص و موسيقي، اين بخش پژوهشي در حاشيه قرار گيرد در حالي كه چهره‌هاي نويسنده مشهوري داريم كه مي‌توانيم آن‌ها را بياوريم.

مثلاً خانم ساتراپي

 

بله و يا آقاي هوشنگ مرادي كرماني كه قصه‌هاي مجيدش به زبان‌هاي متعددي ترجمه شده و مورد تاييد نظام‌هاي آموزش كشورها قرار گرفته و البته نويسندگان ديگري هم هستند. سؤال اين است كه رويكرد شما به ادبيات چه بوده؟ و آيا اصولاً اين برداشت من را قبول داريد كه بيش‌تر دنبال كساني مي‌بوديد كه نظير آقاي دكتر استعلامي مي‌خواهند ادبيات ايران را معرفي كنند؟

دکتر استعلامی را به دلیل اینکه پارسال سال مولانا بود و برای تجلیل از مقام مولانا  از ایشان دعوت شده ولی درباره برنامه ادبیات همانطور که بیان کردم به برنامه اولیه به کلی تغییر کرده است. پیشتر قرار بود در این بخش تاکید بر پژوهش و برگزاری برنامه‌ای سمینارمانند باشد اما دوستان در یک بازبینی مجدد تغییرات زیادی ایجاد کردند ضمن اینکه در این بخش سعی شده که در زمان اجرا، با استفاده از ابزار و وسایل و مثلا به وسیله اسلایدشو یا سایر عناصر چون مینیاتور و فیلم، اجرای برنامه‌ها از حالت خشک و ساکن خارج کنند.

 

حسینعلی دادفر با سوابق فراوان تحصیلی در ایران و آمریکا در رشته‌های بازرگانی و مدیریت در مقاطع لیسانس و فوق‌لیسانس، کوله‌باری از تجربه در فعالیت‌های مختلف مالی، حسابداری، مدیریت و بازرگانی بین‌المللی در ایران و دوبی دارد اما همواره به دلیل علاقه شخصی در فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی، داوطلبانه مشارکت کرده است.

 

به عنوان کسی که سایت را مشاهده و در آن جستجو کرده یک ابهامی برایم پدید آمده است. در یک سری از کارها مثل موسیقی یا رقص، هنرمند یا گروه هنری پایه برنامه است چون خود هنرمند یا گروهش را مخاطب می‌شناسد مثلا وقتی از گروه محمدرضا لطفی یاد می‌کنید، مخاطب می‌داند که باید انتظار چطور برنامه‌ای را داشته باشد اما در مورد ادبیات یا هنرهای تجسمی نام فرد خیلی معلوم نمی‌کند که قرار است چه اتفاقی بیفتد. آیا بهتر نیست که در مواردی برنامه‌محور باشید مثلا بگویید معرفی یا بزرگداشت رومی که هم من ایرانی می‌شناسم و هم مخاطب کانادایی؟

این نکته کاملا درست است. بخشی که به زودی در سایت ما بالا می‌آید event calendar است. مثلا شما هیچ کجا آرش را نمی‌بینید چون جزو eventهاست. الان در سایت فقط هنرمندان معرفی شده‌اند. زمانی‌که جدول وقایع و اتفاقات روی سایت بیاید، آن وقت مخاطب درمی‌یابد که ما چه برنامه‌هایی داریم مثلا می‌فهمد که یک سخنرانی داریم درباره رومی یا تئاتر آرش. این بعد از آنکه زمان‌بندی برنامه‌ها نهایی شود، مشخص و اعلام خواهد شد.

 

وب سایت شما الان کاملا انگلیسی است. به عنوان یک برنامه برای ایرانیان، چه زمانی عناصر ایرانی به وب سایت اضافه می‌شود؟ منظورم خط فارسی و نظایر آن است.

یک نکته را از لابلای گفته‌هایتان بیان کنم. این برنامه برای ایرانی‌ها نیست این برنامه برای کانادایی‌هاست و ایرانی‌ها بخشی از کانادایی‌ها هستند. ولی تا چند هفته دیگر در صفحات مهم وب‌سایت آیکونی خواهیم داشت که که به محض آنکه آن را فشار دهید همه متن به فارسی برمی‌گردد. البته ناگفته نماند که همین الان المان‌های فارسی در وب‌سایت خیلی زیاد است و در طراحی و گرافیک لوگوی اصلی و سایر عناصر به کار رفته از المان‌های ایرانی استفاده شده و خط فارسی هم اضافه می‌شود.

 

و قطعات هنری و معرفی برنامه‌ها چطور؟

همین الان لینک‌هایی از هر هنرمند و کارهایش روی وب سایت هست که با کلیک روی آنها و تماشای نمونه آثارشان در youtube، مخاطب اجمالاً با هنرمند مربوطه آشنا می‌شود.

 

برای هم‌زمانی برنامه‌ها ایده خاصی دارید؟ یعنی اصلا فکر می‌کنید برنامه‌ها باید طوری چیده شوند که یک فرد علاقه‌مند که وقت کافی دارد بتواند همه برنامه‌ها را ببیند و یا نه باید به هر حال انتخاب صورت گیرد؟

تلاش ما بر این بوده که برنامه‌ها را در مکان‌های مختلف پخش کنیم چون بهرحال اگر تمام مراجعین بخواهند با هم به تماشای یک برنامه بیایند، چنین مکانی برای این حجم از جمعیت وجود ندارد و برای همین سعی شده که چند برنامه جذاب همزمان باشد و خوب لازمه این کار این است که مخاطب خودش یکی را انتخاب کند.

 

ستاره دل‌زنده فارغ‌التحصیل رشته طراحی صحنه و لباس از دانشگاه آزاد با سوابقی در دستیاری کارگردانان برجسته سینما و تئاتر در ایران و کانادا، کارگردانی فیلم کوتاه و تدوین فیلم است. وی درجشنواره زیر گنبد کبود نیز همکاری داشته است.

 

برنامه‌ها تکرار هم دارند؟

بعضی از آنها بله، مثلا در روز بعد در یک ساعت دیگر، تا امکان استفاده برای عده بیشتری فراهم بشود ولی تعداد این‌گونه برنامه‌ها محدود است و برای همه امکان‌پذیر نیست چراکه با وجود اینکه فضاهای ما خیلی بیشتر از جشنواره قبلی شده اما همچنان با توجه به فصل و استقبال علاقه‌مندان محدودیت داریم. پیش‌بینی ما این است که افزون بر 100 هزار نفر برای این جشنواره می‌آیند چون بر اساس آمار هاربرفرانت در تابستان، اگر هیچ برنامه‌ای هم در این فضاها اجرا نشود به دلیل موقعیت مکانی و زیبایی‌های محل، حدود 30 هزار نفر در آن تردد می‌کنند. اگر برنامه وجود داشته باشد این آمار چند برابر می‌شود. حال که ما افزون بر 50 اجرای متنوع داریم-که این رقم به نسبت روزهای جشنواره، عدد خیلی بالایی محسوب می‌شود- عدد 100 هزار نفر یک برآورد خیلی منطقی‌ست. البته شخصا و غیررسمی می‌گویم که انتظار من خیلی بیش از 100 هزار نفر است. الان ما از آمریکا و اروپا ایمیل داریم. از واشنگتن و نیویورک خانواده‌های ایرانی زیادی گفته‌اند که می‌خواهند در آن ایام برای شرکت در جشنواره به تورنتو بیایند. حتی صحبت‌هایی با آژانس‌هایی شده که تورهای ویژه‌ای برای تورنتو در آن ایام تدارک ببینند. مثلا یک هفته گردش در تورنتو و آبشار نیاگارا و در عین حال حضور در جشنواره یکی بود یکی نبود.

 

این حرکت‌ها یعنی بحث استفاده از تمام امکانات تبلیغاتی برای جذب ایرانیان ساکن شهرهای اطراف مثل اوتاوا و مونترال آغاز شده است؟

برنامه‌ریزی شده است. الان داریم یک تیزر تلویزیونی می‌سازیم که قرار است تلویزیون‌های ایرانی و غیرایرانی آن را پخش کنند و روی youtube هم خواهیم گذاشت. همچنین (با خنده) مجله شما هم خبر برنامه را به ایرانیان ساکن مونترال خواهد داد.

 

رضا مقدس با سابقه طولانی در آهنگسازی، تهیه‌کنندگی و مهندسی صدا، همکاری با تعدادی از مطرح‌ترین هنرمندان سینما، تئاتر وموسیقی در ایران و کانادا را در کارنامه هنری خود دارد. مقدس هم‌اکنون با تعداد بیشماری از مراکز حرفه‌ای هنری در کانادا در امور فنی و یا هنری مربوط به صدا همکاری دارد.

 

به ماجرای غذا اشاره شد، این جمعیت عظیم می‌آیند و بهترین فرصت برای معرفی چیزهایی است که خیلی کم معرفی شده‌اند، می‌خواهم بدانم روی برنامه غذا و محصولات خوراکی کار و برنامه خاصی تدارک دیده‌اید چون خوراک از عناصر مهم فرهنگی هر ملتی محسوب می‌شود. ارتباط شما با رستوران‌های ایرانی چطور است؟ آیا برنامه خاصی برای بیزینس‌های ایرانی که محصولات فرهنگی یا شبه‌فرهنگی عر ضه می‌کنند تدارک دیده‌اید؟

ما 28 SHOP یا مغازه کوچک و 7 رستوران داریم. در بخش بازاریابی، دوستان ما در حال مذاکره با رستوران‌های ایرانی و سایر کسبه برای اجاره دادن این مکان‌ها هستند که البته ما می‌خواهیم عمدتاً کالاهای فرهنگی در آنها عرضه شود. پس از جمع‌آوری تقاضانامه‌ها، یک کمیته درباره آنها تصمیم می‌گیرد. رستورانها با توجه به اینکه مجبورند چند هزار غذا در هر نوبت آماده کنند احتمالاً آماده‌سازی برخی غذاها برایشان سخت باشد. ما البته یک ایده دیگر هم در مورد غذا داشتیم که یک کارگاه workshop آشپزی ایرانی برگزار کنیم. متاسفانه در هر دو نوبت مقدمات این کار فراهم نشده اما از برنامه‌های جدی ما برای جشنواره‌های آتی خواهد بود.

 

از نیروهای داوطلب گفتید و اینکه همه در این جشنواره داوطلبانه و از روی علاقه کار می‌کنند، الان اگر کسی بخواهد برای کمک به جمع شما اضافه شود چگونه می‌تواند خودش را معرفی کند؟ شما به چه نیروهایی بیشتر نیاز دارید؟

خانم شهرزاد شهریاری هماهنگ‌کننده امور داوطلبان است. ایشان یک لیست بزرگ از ایمیل‌ها دارد که روزی 5 تا 10 ایمیل جدید برای همکاری به آن افزوده می‌شود. دوستان می‌توانند به خانم شهریاری که ایمیل‌شان در سایت هست اعلام آمادگی کنند. بعد کمیته‌های موجود هر چند گاهی بر اساس برنامه‌هایشان و یا موقعیت‌های مورد نیاز به این لیست مراجعه می‌کنند و برای علاقه‌مندان ایمیل می‌فرستند و افراد را به همکاری دعوت می‌کنند.

 

الان برای دوستانی که در خارج از تورنتو مایل به شرکت در این برنامه فرهنگی هستند شما برنامه‌ای دارید؟

صد درصد. مثلا از آمریکا خانم نوشین زرکش که دو سال پیش همکار جشنواره بودند و الان در سانفرانسیسکو زندگی می‌کنند با ما تماس گرفتند و گفتند که می‌توانید جشنواره را در برنامه‌های نوروزی سانفرانسیسکو معرفی کنند. همین الان ما یکسری مواد تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی داریم که دوستان علاقه‌مند در شهرهای دیگر می‌توانند آنها را به گردهمایی‌های مختلف ایرانیان ببرند و برنامه را معرفی کنند و حمایت دیگران را جذب کنند.

 

اگر ممکن است کمی درباره بودجه برنامه بگویید. اینکه چه رقمی تصویب شده؟ چه میزان توسط کمک‌های دولتی تامین می‌شود و چه میزانی توسط بیزنس‌های ایرانی و همچنین خیرین و کسانی که می‌خواهند کمک و حمایت کنند؟

بودجه جشنواره حدود 650هزار دلار است که 21% آن را هاربرفرانت سنتر از طریق ارائه امکانات و خدمات و مقداری نقدی -حدود 20هزار دلار- تامین می‌کند. در واقع اجاره مکان‌ها که 10هکتار فضا برای 4 روز در اختیار ما است و افرادی که برای امور مختلف با ما کار می‌کنند و همینطور مستندسازی فعالیت‌ها و نظایر اینها به همراه آن مبلغ نقدی از کمک‌های این مرکز است. همچنین برای دریافت گرنت‌ها و کمک‌های دولتی در سطح شهری، استانی و فدرال تقاضا کرده‌ایم که تا آخر مارچ میزان مصوب آنها مشخص می‌شود. البته با صحبت‌هایی که با ایجنتهای آنها داشته‌ایم، چون کارها و درخواست‌نامه‌ها خیلی منظم انجام شده اظهار امیدواری کرده‌اند که همه آنچه تقاضا کرده‌ایم تصویب شود. نکته جالب و بعضاً تعجب‌برانگیز برای آنها این است که چطور چنین کاری با این حجم و گستردگی کاملا به صورت داوطلبانه انجام شده است. 7% از بودجه کل جشنواره از گرنت فراهم می‌شود. یک سری بلیط داریم که کمتر از 5% برنامه‌ها را شامل می‌شود و 95% برنامه‌ها بصورت رایگان ارائه می‌شوند. نمونه برنامه‌های بلیطی، کنسرت آقای لطفی است که در واقع افتتاحیه جشنواره محسوب می‌شود و جشنواره با آن فعالیت‌های رسمی خود را آغاز می‌کند. البته قیمت بلیط‌ها زیاد نیست و زیر 30 دلار است. 14% بودجه جشنواره از بلیط‌ها قرار است تامین شود. از رستوران‌ها و شاپ‌ها حدود 5% بودجه تامین می‌شود. قرار است از فاندریزینگ، پوسترها، برچسب‌ها، دکمه‌ها و اینطور اقلام تبلیغاتی حدود 10% فراهم ‌کنیم که امیدواریم مردم این اقلام را تهیه کنند و روی ماشین‌ها و لباس‌هایشان نصب کنند که هم جنبه تبلیغاتی برای جشنواره دارد و هم یک کمک مالی محسوب می‌شود. 43% بقیه از طریق دونیشن و حمایت‌های مالی افراد و گروه‌های حامی و نیکوکار فراهم می‌شود.

 

دکتر ماریا صبای مقدم در کنار فعالیت‌های علمی خود که به سابقه تحصیلاتی‌اش بازمی‌گردد سال‌هاست که از فعالین عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، هنری و رسانه‌ای‌ جامعه ایرانیان کاناداست. وی از دبیران جشنواره زیر گنبد کبود و سخنگوی آن بود.

 

که جذب این کمک‌ها آغاز شده است؟

بله و تا کنون در حدود 20-30 هزار دلار جذب شده و ادامه دارد البته این مشروط به این است که همه بیزنس‌های ایرانی و مردم کمک کنند چون ما هنوز آنقدر بزرگ و مطرح نشده‌ایم که بتوانیم از کمپانی‌های مطرح برای بحث اسپانسرشیپ کمک بگیریم. برای اولین باراست که برنامه در این سطح برگزار می‌شود امیدواریم پس از موفقیت این برنامه ما بتوانیم برای نوبت‌های بعدی با راحتی بیشتری از این‌گونه کمک‌ها استفاده کنیم.

 

سراغ این شرکت‌ها و سازمان‌ها رفته‌اید؟

بله بخش بازاریابی ما الان حدود 30 نفر داوطلب دارد که مرتبا در حال تماس با چنین مراکزی هستند. در واقع یک لیست بلندبالا قبلاً تهیه شده و ما تلاش داریم با همه شرکت‌های بزرگ تماس بگیریم اما خوب! اصلا ساده نیست چون این حرکت اول در این حجم و اندازه عظیم در جامعه ایرانیان است و آنها هیچ تصوری از میزان استقبال ندارند.

 

به عنوان آخرین سئوال می‌خواستم ببینم این بنیاد که دارد این گام بزرگ را می‌دارد برنامه‌های دیگری برای طول سال ندارد؟

فستیوال اشک ناز هر2 سال یکبار برگزار می‌شود و آدم‌های بسیار ثروتمندی که از میلیونرهای کانادایی محسوب می‌شوند پشت آن برنامه هستند ولی آنها هم با آن توان هر2 سال یکبار بزرگ می‌کنند. برنامه‌ریزی همین فستیوال را ما حدود 2 سال پیش شروع کردیم. الان هم ادامه این حرکت و زمان بین آنها بستگی به نحوه اجرای این برنامه دارد. اگر ما بتوانیم این فستیوال رابه صورت قابل قبولی برگزار بکنیم این نقطه قوتی برای این تشکیلات می‌شود که به جشن‌ها و سنت‌های ایرانی بیشتری بپردازد.

 

دکتر فریا شاکر با توجه به پیشینه پژوهشی و علمی در حوزه‌های مختلف علوم انسانی و تسلط زیاد بر زبان‌های فارسی و انگلیسی از چهره‌های محقق جامعه ایرانی‌ست که ارتباطات گسترده‌ای با انجمن‌های داخل و خارج از این جامعه دارد. وی یکی دیگر از همکاران فعال در جشنواره زیر گنبد کبود بوده است.

 

البته منظور من برنامه‌های کوچکتر بود. ممکن است از دل این برنامه، برنامه‌های کوچکتری درآیند که بتوانند با طبقات یا گروه‌های خاص‌تری از جامعه کانادایی ارتباط برقرار کنند به صورتی که نام ایران در تمام سال از طریق 3 یا 4 برنامه مطرح باشد.

هنوز برنامه‌ریزی برای این کار نکرده‌ایم چون همه تلاش ما روی این برنامه متمرکز شده. باید این برنامه انجام شود تا ما بتوانیم یک ارزیابی از کار داشته باشیم و بعد ببینیم چگونه می‌شود آن را ادامه دهد. ولی یک هدف دیگری که ما در این تشکیلات داریم این است که به کانادا بسنده نکنیم. یعنی اگر بتوانیم هنرمندانمان را مثلا ببریم نیویورک خیلی ماجرا متفاوت خواهد بود. البته الان خیلی زود است که در این باره سخن بگوییم اما این افق آینده است. اینکه بتوانیم هنرمندان ایرانی را در سرتاسر دنیا مطرح کنیم.

 

خیلی ممنون از فرصتی که در اختیار نشریه ما قرار دادید. از الان برای حضور در جشن تیرگان لحظه‌شماری می‌کنیم.

من فقط می‌خواهم تایید کنم که ایرانی‌ها در هر کجای دنیا که هستند اگر بشنوند که یک چنین برنامه‌ای در این حد و اندازه و با کیفیت خیلی خوب برگزار می‌شود دلشان حتما با ما خواهد بود و من خواهشم این است که تمام ایرانیان در کانادا، آمریکا و هر جای دیگر دنیا به هر طریقی که می‌توانند حالا مالی، معنوی یا اطلاع‌رسانی از این ما حمایت کنند.

 

http://www.etebarmagazine.com/p806_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AA%D8%A7_%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86_.aspx