
بصیر
نصيبی
آش
یک ملیون
دلاری
حرفهایی
درباره جشنواره
ی یکی بود و یکی
نبود در
کانادا
دوست و همراهی
ازسایت
شهروند مطلبی
رپرتاژ گونه
برایم ارسال
کرده بودکه زیر
نام ماریا صبا
ی مقدم چاپ
شده بود در
وهله اول
نگاهی گذرا به
چهار چوب
برنامه ای که
ماریا خانم
نوید انجامش را
انشاء نویسی
کرده بود
انداختم (جشنواره
تیرگان، یکی
بود و یکی نبود 17 تا 20 جولای 2008.
تورنتو) همان راه و
روش همیشگی برای
تنظیم برنامه های
اینچنینی در
ذهنم تداعی می
کرد. در
اینگونه
برنامه ها همه
ایرانیان
خارج از کشور
مهاجر هستند. حتا
یک هنرمند
تبعیدی هم از
جور وستم
ملاها
نگریخته است!
چه
زیبا می سراید
برتولت برشت:
به ما
نام
مهاجرداده
اند آنان.
چهبیربط
است اين نام.
مهاجرآنست،
كه ترك وطن
گويد.
ولی ما با
رضای خويش،
قدم دراين راه
ننهاديم.
تا ازنو
ميهنی جوئيم.
كه شايد هم،
اگرشد، تا
ابد، آنجا
بمانيم.
گريزانيم
وسرگشته
ما را
تاراندند
ازآنجا.
اينجا
كجا؟
كی؟
زادگاه ما
تواند گشت،
هرگز.
اين دياری
كه، گيرم ،
پذيرا گردد ما
را...
اگر بخواهیم
تفاوت معنای
این دو واژه
را دریابیم
حتا میتوانم
به فرهنگ
متداول و در دسترس
همگان (عمید)
هم مراجعه
کنیم. (مهاجر، کسی
که از شهر ووطن
خود به شهر یا
کشور دیگری
برود وآنجا
سکونت کند/
تبعید، نفی
بلد کردن، کسی
را از شهر
بیرون
کردن،به جای
دیگر فرستادن(
واژه تبعید
بار سیاسی
دارد برای
برنامه هایی
که هنرمندان
خمینی* هم در آن
حضور فعال
دارند انتخاب
مناسبی نیست. آیا
آقای
کیارستمی و نظایرشان
می پذیرند با
تبعیدیان
همنشین شوند؟
1/ گردانندگان
این برنامه ها،
ادعای
پاسداری از
فرهنگ و هنر
ایران را مطرح
می کنند و شناخت
گذشته تاریخی
و
حرفهایی از
این قبیل... که البته بعد
از انجام طرح، این
گونه ادعاها
هم بدست
فراموشی
سپرده می شود (... ما نیز
نیاز مبرمی
داریم که
خود را
بشناسیم. این
شناسایی به
معنای حس افتخار
بی اساس به
گذشته ای که
به درستی آن
را نمی شناسیم
و برای فرار
از حالی که از
درک آن عاجزیم،
نیست. جدا
شده از متن خانم
صبای مقدم )
-حالا
نمیخواهم
وارد این مبحث
بشوم که ایا
این برنامه
خود تنظیم
نشده تا مارا
سرگرم مسایل
دیگر بکند و از حالی که
داریم یعنی
حضور نکبت بارترین
حکومت روی
زمین فرار
کنیم؟
2/ در این نوع
برنامه ها
برای انتخاب
چهره های شاخص
داخل ایران
سراغ هنرمندانی
می روند که بین
باندهای حکومتی
میچرخند .گاه
به این باند و گاه
به آن باند و یا
هر دو باند
متصل هستند. آیا
هنرمندی که
کلیت این رژیم
منحوس را
نپذیرد از
غربال کمیته
برگذاری به
سلامت عبور کرده
است؟ اینان
ادعا دارند دو
سال بطور
مداوم کار کرده
اند تا این آش
آماده مصرف
شود. اما نام
هایی که از ج.
اسلامی انتخاب
شده اند اکثرا
همان نام های
همیشگی هستند بخصوص
در قسمت سینما،برای
یافتن این نامها
که نیاز به 2
سال جستجو
نیست، هر کس
با صرف ده دقیقه
وقت می تواند
چنین اسامی را
از میان لیست
مجاز ها بیرون
بکشد. اگر
اینان میخواستند
موقعیت کنونی
هنر داخل را
بشناسانند
البته نیاز به
بررسی و کنگاش
داشت و فراهم آوردن
امکان خروج
کارها از مجرا
های غیر دولتی
چرا که کم
نیستند جوانان
خلاق و هنرمند
که چون تن به
خفت وخواری
نمیدهند- چون
حاضر نیستند
سر قبر خمینی
مثل کیارستمی
و
مهرجویی
سینه بزنند-
چون مثل رخشان
بنی اعتماد
خامنه ای را
رهبر فرزانه نمی
نامند - چون نمی
پذیرند
چاپلوس
بارگاه خامنه
ای باشند، همچنان
ناشناس مانده
اند ودر این
برنامه وهیچ
برنامه ای به این
گونه هنرمندان
میدان نمی دهند.
من برای
نمونه وضعیت،موقعیت
وگرایش های چند
تایی به قول خودشان
برگزیدگان
هنری ج.
اسلامی را به
اختصار نقل می
کم، تو خود
حدیث مفصل بخوان
...
این جمع هر
وقت برایشان
صرف کند ماسک
هنرمند غیر سیاسی
را به چهره
میزند و هرگاه
صلاح باشد مانندخیمه
شب بازی زیر
عنوان انتخابات
می شوند
هنرمند سیاسی
و
در یکی
بود وی کی نبود قرار
است با ماسک
شخصیت فرهنگی
حضور بیابند.
*
عباس
کیارستمی
سمبل سازش و زد و بند
که بار ها و به
صراحت سانسور
را باعث رشد خلاقیت
دانسته است در
انتصابات
اخیر قلبش را
به احمدی نژاد
و
رایش را به
دزد سرگردنه و
قاتل رفسنجانی
اهدا کرد. نقش
او و همفکرانش
در دوام
جمهوری
اسلامی را از
زبان آقای رئیسیان
رئیس کانون
کارگردانان
بشنویم، «سفير
ايران در
فرانسه، در
زمان برگزاري
جشنواره كن
گفته بود هر وقت
ما در
ديپلماسي با
در بسته مواجه
مي شويم،
سينماي ايران
كليد رمزگشاي
ما است و عباس
كيارستمي
سينماگري است
كه تاكنون
قفلهاي مهمي را
در اين راه
باز كرده است ».
* رخشان بنی
اعتماد سازنده
پروپاکاندا فیلم
روزگار ما، فیلم
مستند از انتصابات
دوران خاتمی و
بانوی
اردیبهشت. (داستانی)
در تائید
سیاست های دوم
خردادی ها و برپا
کننده ستاد انتخاباتی
برای خاتمی،
منتخب وزارت
ارشاد برای
شرفیابی به
حضور خامنه ای
در اواسط سال
پیش.
* آیدین آغداشلو
، آماده
همکاری با هر
رژیمی، در
حکومت پیشین صاحب
پست و مقام در
دفتر فرح
پهلوی ودر حکومت
آخوندها
مشاور هنری .
*داریوش
مهرجویی. حامی
تیمسار قالیباف
برای ریاست جمهوری
در انتصابات
اخیر، ربط دهنده
سانسور و ارتجاع
در جمهوری
اسلامی به سنت
قابل احترام.
دفاع از
سینمای خط دار
واسلامی وناسزا
گویی حسابگرایانه
به غرب فاسد.)
این توضیح را
اضافه کنم که آخوند
بی چشم و رو آخرین
فیلم مهرجویی ،علی
سنتوری را به
دلایل اختلاف
های باندی
ناکام کرد)
*محمد رضا
لطفی که خط
سیاسی ایشان
نیاز به یاد آوری
من ندارد فقط
اضافه کنم که
ایشان مورد
لطف و بخشش
دولت مهرورز
قرار گرفتند و
بعد از 30 سال به خاک
آلوده به
ویروس آخوندها
وارد شدند.
فقط ملاحظه بخشی
از مصاحبه
ایشان با خبرگزاری
فارس کافیست
که دلیل
موافقت رژیم
با حضور ایشان
در یکی بود ... را
دریابید .
خبرگزاری
مذکور از قول
لطفی نوشت:
«من عاشق
حضرت علي (ع)
هستم. در يك
پروسه روحي
نيز ارتباطي
معنوي با حضرت
رسول (ص)، اين
شخصيت بزرگ،
يافتم»
این آقا ی کافر
نجس! بعد از
توبه در پروسه
روحی ارتباط
با محمد
برقرار می
کنند و روشنفکران
دانشگاهی
مترقی برنامه ریز
برایش کف می
زنند و میزبانش
برای برنامه یکی
بود ویکی نبود
می شوند!
البته در بین به
قول خودشان مهاجرین
هم با نامهایی
که دایم به ییلاق
و قشلاق می روند
برخورد می
کنیم برای نمونه
دریا داور با حجاب
اسلامی و طبق
مدل انتخابی
وزارت ارشاد
در دوران شکوفای!
احمدی نژاد در
تالار وحدت (رودکی)
برنامه داشت. حالا
هم که دوباره
شده است مهاجر
و در بخش
مهاجرین یکی
بود ،یکی... آواز
خوان است.
-3 من نمیدانم
نحوه دعوت از
ایرانیان خارج
از کشور به چه
شیوه ای بود
است, برای
اظهار نظر در
این قسمت نیاز
به اطلاعات دقیقتر
دارم. شک
نباید داشت که
اینان اگر
نیاز بدانند
هیچ ابایی
ندارند که
شخصیتی مستقل
و با پرنسیب
را هم قربانی
مقاصد خود
کنند. ازکسانی
که میهمان
برجسته شان
محمد رضا لطفی
است. هیچ
رفتاری بعید
نیست.
اما در مورد
کار خودمان
سینما،البته معمولا
سینماگران
تبعیدی خود به
این گونه مجالس
نمی پیوندند و
اگر فرضا - باز
هم تاکید
میکنم فرضا -
فیلمسازان
تبعیدی نه
مهاجرین می
پذیرفتند که
در این برنامه
شرکت کنند و
فیلمهایی به
جشنواره
معرفی می کردند
که صحنه های
تکان دهنده
اعدام،
سنگسار، شکنجه،
تجاوز به زنان
و مردان در
زندان های
ایران را
دوباره روی
پرده سینما
زنده می کرد.
ایا هنرمندان
حکومتی در چهار
چوب چنین
برنامه ای
کارشان را
عرضه می کردند؟
وقتی آنها
با شرط وشروط
کنار ما می نشینند
چرا ما همنشینی
یشان را
بپذیریم؟ در
این مطلب آگهی
گونه میخوانیم:
هفت
تن از نخبگان
عرصه های
مختلف این
هنر، در میزگردی
به بحث و
کنکاش در
"بررسی
موقعیت هنر در
ایران امروز"
می پردازند.
البته
این نخبگان
همان ها هستند
که اشاره ای به
کارنامه چندتایشان
در همین مطلب
داشتیم. اصلا
بیائید دایره
بحث را بازتر کنیم
.چرا در این
میز گرد مثلا
مرجان
ساتراپی حضور
ندارد؟ ما که
میدانیم چرا؟
شما هم که
میدانید و شرکت
کنندگان در
یکی بود و یکی
نبود هم می
دانند. برای
نمونه چهره
لابد برجسته
نخبگان منتخب شما
- عباس
کیارستمی - تا
حالاجرات
کرده است یک اظهار
نظر یک سطری
در باره فیلم
پرسپولیس
ارائه دهد چه
برسد به اینکه
سارنده اش را
در میز گرد
تحمل کند؟ نه
خانمها و آقایان
تنظیم کننده ی
برنامه . اگر
نمی دانستید،
بدانید، کارگردانان
سینمای ج.
اسلامی و دیگر
هنرمندان
داخل بدون اجازه،
تمایل و خواست
و همکاری
وزارت ارشاد، فارابی
و مقامات
فرهنگی دولت
احمدی نژاد
جرات شرکت در یک
برنامه رسمی و
گسترده آنهم
در کانادا که
نسبت به
رفتارهایش
بعد از پیگیری
پرونده زهرا
کاظمی حساس
شده اند را ندارند.
اصلا برای
صادرات
فرهنگی مجاز
از دوران
خاتمی یک شورا
در وزارت
ارشاد تشکیل
شده و برنامه
های صادراتی
به دقت زیر ذره
بین گذاشته می
شود و کارگردانان
سینمای
گلخانه ای و دیگر
هنرمندان با
چراغ سبز رژیم،
آرایشگر
اینگونه
برنامه ها می
شوند.
4/این گونه
برنامه ها معمولا
از بودجه
موسسات غیر
انتفاعی و به
ظاهر غیر دولتی،
یا ادارات
مرتبط با
فرهنگ و هنر
بهره می برند. و
شاید هم مدعی
شوند با پول
تو جیبی!
افراد خیر! بساطشان
را علم کرده
اتد اما هدفهایشان
در خدمت منافع
دولت ها تنظیم
می شود. کنفرانس
جمهوری
اسلامی در
برلین را هم بنیاد
خیریه هنریش
بل تدارک دید.
دو بخش داشت
بخش فرهنگی و سیاسی،
که بخش فرهنگیش
خیلی نزدیک
بود به همین
برنامه یکی
بود و یکی
نبود. حتا بخش
فرهنگی یکی
بود... خیلی
دقیق تر طراحی
شده است. در
کنفرانس
برلین محمود
دولت آبادی که
سمبل سازش و کرنش
با آخوندهاست در
بخش ادبیات حضور
داشت با
سپانلو و
منیرو روانی
پور و همین
خانم رخشان بنی
اعتماد. اینجا
کیارستمی که
موقعیت جهانی
برایش ساخته
اند. جای دولت آبادی
را می گیرد و در
آن برنامه تار
و سه تار را
قرار بود حمید
متبسم دو زیستی
بنوازد، اینجا
جایش را به محمد
رضا لطفی می
دهد و...
جشنواره
تئاتر کلن هم
بودجه اعلام
شده اش از
اداره فرهنگ
کلن تامین می
شود از سالی
که در این
جشواره سهمی
هم برای تئاتر
جمهوری
اسلامی در نظر
گرفته شد گروه
های تبعیدی رفتار
این جشنواره را
حمایت از هنر
سانسور ارزیابی
و تحریم
کردند. پرویز
صیاد، ایرج
جنتی عطایی، فرهاد
مجد آبادی، حسین
افصحی، نیلوفر
بیضایی، احمد
نیک آذر ،
بهروز به
نژاد، فرزانه تائیدی
و... یک جمع 50 نفره
اگر کار هم در
جشنواره
داشتند، کارشان
را بیرون کشیدند
و با مسیر
جدید این
جشنواره
همراه نشدند و
نیلوفر
بیضایی از این
حد هم فراتر
رفت و در یک
مناظره
تلویزیونی با بهرخ
بابایی (یکی
ازمسئولین
جشنواره) از
مواضعش دفاع
کرد. جشنواره
تئاتر کلن
دیگر قد برنیفراشت
و انعکاس
برنامه هایش
بسیار کمرنگ
شد. جشنواره تئاتر
کلن البته
نسبت به یکی
بود و یکی
نبود در حد
بسیار بسته
تری برگذار می
شد و تاثیر
منفی یش خیلی
محدود تر بود. اما
بر خلاف یکی...
بکل منکر تئاتر
و هنر تبعید
هم نبود.
رامین
یزدانی در
هامبورک هم
بوی کباب به
مشامش خورد او
هم یک جشنواره
تئاتر برپا
کرد در اینجا
هم به ظاهر
فقط بودجه
ادارات
فرهنگی پشتوانه
اش بود وقتی
ایرج زهری
همراه و مشاور
یزدانی میرفت به
جمهوری
اسلامی و از تئاترفجر
ویدئو ی تعزیه
می آورد و زیر
عنوان بررسی
تاریخ تئاتر
به خورد مردم
میداد کسی نمی
پرسید آقا این
ارائه تاریخ تئاتر
است و یا خوش
رقصی برای آخوند؟
رامین هم که جو
را مناسب دید
و مردم را بی خیال
پا را فراتر گذاشت
و جشنواره
نمیدام چندمش
را تقدیم کرد
به جشنواره تئاتر
فجر. من که ضد
انقلاب سیاه و
سفید بینم و تکلیفم
روشن، خاکستری
بین ها بگوئید
آیا برنامه تئاتر
در تبعید که به
جشنواره تئاتر
فجر تقدیم می شود
هیچ ارتباطی
با سفارت
ندارد؟ البته
اساتید و دانشگاهیان
و همه گروه 200
نفره جشنواره
یکی بود و... نیاز
نیست با بخش
فرهنگی سفارت
در تماس باشند.
حتا در این
گروه اگر به
فرض چند
دانشحو هم
باشند که
واقعا تصور
کنند قدمی در
راه اعتلای
فرهنگ وهنر
برمی دارنددر
خط کلی کار
تاثیر
نخواهند داشت و
در نهایت به
پیشبرد
مقاصدی که پشت این
گونه پروژه
های عظیم
پنهان است کمک
می کنند . مگر
بهمن نیرومند به
خاطر خوش آمد
سفارت ج.
اسلامی در
طراحی
کنفرانس
برلین شرکت
کرد؟ نه او خط
حزب سبز ها را
پیش برد خطی
که میخواست
باند خاتمی را
تقویت کنند تا
بقای حکومت و چاپیدن
مردم در مانده
ایران سهل و آسان
تر بشود.
بودجه آن پروژه
را هم بنیاد خیریه
هنریش بل تقبل
کرد. البته اگر
انتظار داریم
که در پلاکات
اینگونه بر
نامه ها با
صراحت
بنویسند:
سفارت
جمهوری
اسلامی تقدیم
می کند.
انتظار نا
انجامی است.
بله هدفهای
سیاسی برنامه
های گسترده غیر
سیاسی معمولا پنهان
میماند. حتا
اگر خود برگذارکنندگان
در ابتدا درک
دقیقی ار نوع
ارتباط
جمهوری اسلامی
با غرب نداشه
باشند، ولی
وقتی طرحی را
برای کمک ارائه
می دهند که به
گونه برنامه ی
پیش رو همه درها
برویشان
گشوده می شود
به تدریج متوجه
می شوند که به چه
دلیل همکاری برای
یک برنامه بی
آزار اینقدر
گسترده است- این
انجمن بیاید
مثلا یک طرح
بدهد برای
تشکیل کنفرانس
گسترده ای برای
روشن شدن
انگیزه ها و دلایل
مسکوت ماندن پرونده
قتل فجیع زهرا
کاظمی )ممکن است
بگویند ما در
زمینه فرهنگ و
هنر کار می
کنیم .بسیار خوب
مگر زهرا
کاظمی عکاس و خبرنگار
نبود؟) اگر یک
میلیون دلار
کمکش کنند که
میتوان
سرنوشت این
پرونده را تغییر
داد. اما اگر روی
خوش ندیدند، چی؟
اگر هم نمی
دانستند - آنوقت
خواهند فهمید به
چه علت موسسات
خیریه و افراد
خیر! برای کمک
به برنامه های
غیرسیاسی و عرفانی
(البته عرفان
از نوع مجاز
در ج. ا) انقدر
دست و دل
بازند و نگران
هویت فرهنگی
ما.
وقتی محمد رضا
جلالی پور از
دوم خردادی های
میهمان برلین به
تهران بر گشت
خود در مصاحبه
ای با صراحت گفت
که ترور
میکونوس مانعی
بود که ارتباط
ج. اسلامی با دولت
آلمان را مختل
کرده بود و حزب
سبز ها که در آن زمان
در دولت
شرودر سهم
داشت بودجه
عظیمی را از
طریق بنیاد
هنریش بل هزینه
کرد تا
اشتباهاتش را
در مورد
حمایتی که از مقتولین
میکونوس (آقای
فیشر نماینده
این حزب در مجلس
دایم علیه ج.
اسلامی رفتار
می کرد) مرتکب!
شده بود را
جبران کند. (نقل
به مفهوم)-
بودجه دقیق
کنفرانس
برلین الان
یادم نیست اما
تصور میکنم
کمتر از جشنواره
تیرگان بود - به
نظر من یکی
بود... هم قرابت هایی
با کنفرانس
برلین دارد ولی
در کانادا برگزار
می شود .این کشور
هم بابت نا
انجام ماندن
پرونده قتل فجیع
زهرا کاظمی با
ج. اسلامی
مشکل دارد.
البته یکی بود
و یکی نبود
بخش سیاسی
ندارد. بله میتوان
به چند دلیل
برای حذف بخش
سیاسی اشاره
داشت،
اول این که کنفرانس
برلین در زمانی
بر گذار شد که
مجلس ششم
تشکیل شده بود
و دوم خردادی
های شارلاتان با
ادعای
استقرار
حکومت
دمکراتیک و اَشتی
پذیری دین و دمکراسی
وارد گود شده
بودند. بخشی
ار اپوزیسیون
چه نا آگاهانه
و چه آگاهانه
همراهشان
بودند الان
دیگر نمی شود نمایندکان
مجلس بدون
رتوش را رنگ و
قالب کرد.
دوم. بخش
سیاسی
کنفرانس
برلین درد سر
ساز بود و به
رسوایی و تعطیل
کشیده شد میتوانند
امید داشته
باشند با حذف
بخش سیاسی.
جشنواره شان
را بی درد سر به
پیش ببرند. وقتی
ارتباط چین با
امریکا با بازی
پینک پنک حسنه
می شود چطور نمی
شود اختلاف جزئی!
کانادا
وجمهوری
اسلامی را با
حضور هنرمندان
حکومتی و در
راس آنها عباس
کیارستمی که
خودشان هم او را
کلید رمز گشا
و بازکننده قفل
های مهم
دانسته اند.
گشود؟
من درپژوهشی
که سال پیش
زیر عنوان
زندان وسینمای
ایران در تبعید
ارائه دادم به
جو کنونی اشاره
ای کردم. انگار
بد نیست بار
دیگر بخشی از
آن را تکرار
کنم:
«... طباخ ماهری
که ایرانی
برون مرز،
مقیم خارج، مهاجر،
تبعیدی و پناهنده
را با سفیران
هنری جمهوری
اسلامی و دوزیستیان
و ... را در دیگی
ریخت میدانست
چه آشی دارد
می پزد، دست
پخت چنین
آشپزی، همین
می شود که می
بینیم…
شما دانشگاهیان
محترم از زمانی
که دکتر! احمدی
نژاد پرزیدنت
شد در تلاشید و
در دوران
ریاست پر
افتخار دولت
امام زمان و با
حضور
هنرمندان حکومتی
برنامه یکی
بود ... را برگذار
می کنید اجرتان
را بعد از
ظهور آن حضرت
وصول خواهید
فرمود.
ای حضرت مهدی
در ظهورت شتاب
کن.
بصیر نصيبی
82 آوریل 8200
زاربروکن/
آلمان
*
کتابهای زیادی
در ارتباط با
وضعیت و موقعیت
هنرمندان در
دوران نازی ها
در آلمان منتشر
شده است جدیدترین
این سری
کتابها HITLERS KÜNSTLER هنرمندان
هیتلر
نام دارد. در
این کتاب
هنرمندانی که
دوران هیتلر
در آلمان
ماندند و با
هر شکل و شیوه
ای، رفتار، اعمال
حرفها و کارهایشان
در تائید نازی
ها بود،
هنرمند هیتلر
نامیده شدند.
و ما نیز
هنرمندان
ایرانی را که
در جهت منافع فاشیسم
اسلامی حرکت
کرده اند،
هنرمندان
خمینی
مینامیم.