پاسخ  بصیر نصیبی

به مطلب بی عنوان پروانه حمیدی پیرامون پروژه  یکی بود و یکی نبود

 

من چه میدونستم این برنامه ها کار رژیمه

 

دوست بیست و چند ساله من پروانه حمیدی مطلبی برای من ارسال کرده است و خواسته که آنرا نشر دهم که البته من اعلام کرده ام که بدون در نظر گرفتن این مسئله که نویسنده دوست و یا دشمن من است مطلب مرتبط با این پروژه را که توسط خود نویسنده و با ایمیل مشخص برای ما ارسال شود منعکس می‏کنیم. اما به خودش پیشنهاد کردم از اینگونه پروژه‏ها فاصله بگیرد چون برایم دردناک است رور در روی دوستان چندین ساله قرار بگیرم، چه کنم که نپذیرفت و همچنان به چاپ این مطلب اصرار ورزید. البته تا امروز هیچ مطلبی از یک شخص بی طرف برای ما ارسال نشده است. اگر وضع بهمین منوال پیش برود بعید میدانم حتا تماشاگرانی که معمولا خود به اینگونه برنامه های نمایشی رونق می دهند در دفاع از این پروژه وارد گود شوند. اتهام ناروا بستن به معترضین و آنها را ورشکسته سیاسی دانستن و یا بزاخفش خطاب کردن کار ساده ایست اما مشکل بتوان برای یک شبه جشنواره واهداف عیان شده‏اش آبروی کاذب خرید. همانگونه که نیلوفر بیضایی با مستقل خواندن رخشان بنی اعتماد - میهمان بیت رهبرجنایتکاران جهان در اواسط سال گذشته - سازنده فیلم پروپاکاندای «روزگارنو» و پراگماتیست خواندن عباس کیارستمی فیلمساز فرصت طلب حکومتی نتوانست برای اینان اعتبار بیافریند.

 

می پذیرم راهی که ما میرویم راهی سخت و طی آن دشوار است. مادر، پدر و دوست، همکلاس، همکار، نمی شناسد. همانگونه که گفتم برای من هم سخت بوده است که دوستی را از دست بدهم و یا نام هنرمندی شایسته را از ذهنم پاک کنم اما سعی کرده ام منافع مردم در بند را به ارتباط شخصی ترجیح دهم و ره آورد این تصمیم هیچ نبوده است جز تحمل تنهایی، جز قطع ارتباط با نزدیکترین فامیل. جز به جان و دل خریدن اتهامات نابخردانه. من ادعا دارم که راه و روشم که همانا مبارزه بی‏امان با استفاده سیاسی حکومت فاشیستی، امنیتی  ج. اسلامی از هنر به خصوص سینماست تخطی نکرده ام اما این امکان هست درباره خودم به درستی داوری نکرده باشم، پس این انتظار را از همه انسانهای هنوز ایستاده دارم که هر جا، رفتاری از من دیدند که با معیارهایم ناهماهنگ است بدون پرده‏پوشی و بدون ملاحظه روشنش کنند واگر سخت ترین واژه ها را هم نثارم کنند حق با آنهاست .

 

 در مطلب پروانه تمام رفتار ها، توهین ها وتمام اتهامات، فحاشی هایی که نیلوفر علیه من تنظیم کرده بود و همه تعبیر و تفسیرهای نخ نما شده روشنفکرانه او اصلا مسئله ای نیست او بر فحش نامه نیلوفر چشم می بندد حتا اتهامات و توهین های او به من را یک نظر متمدنانه!! مینمایاند،* اما واکنش من که جنبه های مثبث کارهای هنریش را هم ارج گذاشته ام شایسته تکفیر!! میداند (یادتان هست که نیلوفر در فحشنامه ای که علیه من تنظیم شده بود ادعا کرد من خانم ساشا ظریف رقصنده را تکفیر! کرده ام).

 

 قضاوت‏های پروانه در باره من تفاوت چندانی یا قضاوت‏های نیلوفر در باره من و خط مشی سیاسی /سینمایی من ندارد فقط نیلوفر دیگر واژه جان را ازابتدای اسم من جدا می کند و پروانه تا آن مرحله پیش نرفته است.

 

بار دیگر تاکید می کنم حرفهای من در باره برنامه یکی بود و... اهداف آن همان است که در جواب به نیلوفر تشریح کردم  و هر روز که می گذرد حقانیت من روشن تر می شود. خوانندگان جدید سایت می‏توانند به آرشیوشماره ۱۵ مراجعه کنند و تمام مطالب مرتبط با این برنامه را بخوانند و خود قضاوت کنند.

http://www.cinemaye-azad.com/archive/archive086.html

 

پروانه مرا متهم میکند که دست به حمله شخصی علیه نیلوفرزده ام. در جای  دیگر می نویسد:

« کارنامه ای که تو به زعم خود بر ملا می کنی جزو اسراردولتی نیست»

من اگر به زعم پروانه به نیلوفر حمله شخصی کردم که قاعدتا باید مسایل شخصی را مطرح می کردم اما همانگونه که پروانه گرامی  هم به درستی میگوید من بخشی از کارنامه آشکار او را مرور کرده ام پس چیزی را نخواسته ام برملا کنم. به نظر من اگر نیلوفر وقتش را برای تبدیل شدن به یک شخصیت سیاسی هدر نمیداد هر حد واندازه ای که کارش دارد می توانست برتر باشد. این نظر من است، حالا اگرشما معتقدید نه خیر توانایی نیلوفر بیضایی همین حد است نه بیش، خب این نطر شماست.

 

معترضین به برنامه خیمه شب بازی وکیل و وصی نمی‏خواهند. نیازی ندارند من از آنها دفاع کنم اما از همه آنها به خاطراین که یکی از دوستانم با واژه‏هایی نامناسب و تاسف آور، بدون ارایه دلیل و مدرک به آنها تاخته است پوزش میخواهم و اگر جوابی داشته باشند، نشریه سینمای آزاد دراختیارشان خواهد بود، این نویسندگان خوب می دانند که اگر موافق برنامه و شرکت نیلوفر بیضایی در این بساط بودند نه رنگ سرخ پرچمشان کسی را آزار می داد نه به بز اخفش تبدیل می شدند. و نه به گله تشبیه، بلکه انسانهایی شریف و فهیم و اندیشمند ومترقی هم شناسانده می شدند. این نوع واکنش ها خود نشانه حقانیت معترضین و برحق بودن نطر هایشان است.

 

من به یک نکته که درمطلب پروانه جدید است جواب بگویم و پرونده این بحث را می بندم و با این یادآوری که دیگر در این مورد با پروانه هم حرفی ندارم و جوابی برای واکنش احتمالی بعدی او نخواهم داشت.

 

پروانه می نویسد:

« تا حالا چون نیلوفر را درکنار خود می دیدی درمورد "خطا"های سیاسی او سکوت می کردی و حالا چون نیلوفر با نظر تو مخالفت می کند سکوت را می شکنی و فهرست "خطا"های او را رو می کنی؟

 

 من فکر می کنم پروانه یا اصلا مطالب من را نمی خواند و یا میخواند اما صلاح نمیداند که به خط‏ مشی من توجه کند و تعجب می کند چرا من تا حالا از خطاهای سیاسی نیلوفر حرفی نزده ام؟ من اصلا روش کارم نوشتن در باره خطا ها و یا صلاح های سیاسی تبعیدیان نیست. تا حالا حتا یک مورد هم پیش نیامده که من وارد این مرحله شده باشم. (اگر واقعیت غیر از اینست موردش را بگوئید) من عمدتا چند مورد را در مقالاتم زیر ذره بین می برم یکی، هنرمندان تبعیدیی که به جمهوری اسلامی سفر هنری -  تبلیغاتی می کنند- مثلا هوشنک توزیع، دکتر هوشنگ الهیاری و ... - یا کسانی که به رژیم چراغ سبز نشان میدهند اما با بی اعتنایی آخوند ها مواجه می شوند ( نمونه: بهروز وثوقی، شهره آغداشلو و ...) و دیگر تبعیدیانی که در برنامه های مشترک با هنرمندان خمینی حضور پیدا کرده اند. در این موارد تصور نمی کنم کوتاهی کرده باشم همانگونه که در مورد اخیر هم حاضر نشدم یک قدم از مواضع همیشگیم عقب نشینی کنم.  

 

نیلوفر تا کنون بسیار رفتار ها داشته که پروانه ،خطای سیاسی ارزیابی اش کرده است. اما او نه تنها در برنامه‏های مشترک شرکت نمی کرد بلکه علیه اینگونه برنامه‏ها موضع سفت و سخت هم می‏گرفت. هر اطلاعیه ای در این مورد  منشتر شده امضاء  نیلوفر را هم همراه دارد.

 

پس من نه به خاطر دوستی با او بلکه به دلیل راه وروش خودم به قول پروانه ازخطا های سیاسی اش حرفی نمی زدم. الان هم از این شاخه به آن شاخه پریدن هایش را در ارتباط باتاثیری که به نطر من بر کارش گذاشته مطرح کردم. اتفاقا می توان از نیلوفر که برعکس من در اکثر زمینه ها، مطلب، مقاله، تحقیق، پژوهش، نقد و نظردارد، سئوال کرد که چرا تا حالا در مورد من با مشخصاتی که در مقاله اش ذکر کرده حرفی نزده و از مسئولیت اجتماعیش یعنی افشای آدم های ناباب مثل من غافل مانده است؟ اما وقتی من به روال همیشگی ام علیه برنامه ای که در دوران پر افتخار احمدی نژاد تنظیم و به اپوزیسیون مترقی تقدیم می شود واکنش نشان میدهم، یادش می افتد که چه موجود هنر نشناس. سیاه بین، پیرو مکتب !!! دایی جان ناپلئونیسم، بی سواد- تا آن حد که حتا تفاوت مهاجر و تبعیدی را هم درک نمی‏کند- ولی فقیه، آشفته نویس و... در میان تبعیدیان پاک رخنه کرده بود.

 

باید از دانشجویان دوم خردادی تورنتو و میزبانان کیارستمی، آغداشلو، خسرو سینایی، محمد رضا لطفی و...  سپاسگذار بود که با بر پایی یکی بود و ... به یاری نیلوفر بیضایی ماسک از چهره این موجود خطرناک برداشتند.

 

انگار هادی خرسندی هم به زعم پروانه چون دعوتش نکرده اند! ضد برنامه های هنری/فرهنگی جمهوری اسلامی موضع گرفته است. در پایان این یادداشت، آخرین بخش سروده جدیدش که در تورنتو تاریخ 31 خرداد 87 - 19 ژوئن 2008-سروده تقدیم مشتاقان و شرکت کنندگان یکی بود و یکی نبود می شود.

 

تازه خیلی هم اگه پاپی بشین میگم دوباره

من چه میدونستم این برنامه ها کار رژیمه!

 

*برای نمونه، نیلوفر بیضایی در جوابیه ای که تنظیم کرده بود هر جا نیازمی دید، مکالمات خصوصی ما را عمومی می کرد . دوست بی طرف! وعزیز من پروانه این رفتار نیلوفر را تائید می کند ویا نه ؟ اگرجواب منفی است پس چرا در مقاله پروانه حتا یک انتقاد نرم از این رفتار نمی شود؟ اگر ،این شیوه ی معمول و سلیقه ای است . پس مسئله ای نیست اگر من هم مکالمات خودم وپروانه، تلفن های دوستان خود پروانه در مورد رفتار های نیلوفز به من ،حرف ها وصحبت هایی که نیلوفر در باره دیگران حتا نزدیک ترین دوستانش با من داشته را انتخاب و در یک مقاله بگنجانم؟

 

 بصیر نصیبی

 

به نقل از:                                   http://www.cinemaye-azad.com/new/new06.html