گزارشی از ۴ روز جشنواره تيرگان (يکی بود يکی نبود) در تورنتو، کانادا

 

گزارش روز اول: ‌ پنجشنبه ۱۷ جولای ۲۰۰۸

 

­

 

امروز برنامه افتتاحيه "تيرگان" بود که از ساعت ۷ بعد از ظهر در "هاربور فرانت سنتر" تورنتو شروع ميشد. برگزارکنندگان از چندين ماه پيش با پنهان نگاه داشتن اهداف واقعی و وابستگی های خود به دستگاه های مختلف رژيم جمهوری اسلامی، با رياکاری به تبليغات حول اين برنامه پرداخته بودند.

 

اما دست داشتن رژیم جمهوری اسلامی در براه انداختن این به اصطلاح جشنواره که یکی از اهدافش مشروعیت دادن به وجود سراپا ننگ و جنایت این رژیم در خارج از کشور می‌باشد، موضوعی نبود که (علیرغم همه ریاکاری های تبلیغاتی برگزارکنندگان آن) از دید نیروهای مبارزی که هر روز شاهد جنایات این رژیم در حق مردم ستمدیده ایران هستند، پنهان بماند. با اطلاع از این امر و جهت افشای هرچه بیشتر چهره جنایتکار رژیم جمهوری اسلامی، در روز موعود با تهيه يک پوستر بزرگ که صحنه هايی از اعدام و شکنجه مردم و مبارزين توسط مزدوران رژيم جمهوری اسلامی را نشان می داد، به محل برنامه رفتيم.

 

 ساعت حدود ۶ بعد ازظهر بود و به تدريج سرو کله سرمايه داران و دلالان رژيم و صاحبان نشريات دوم خردادی و کارچاق کن های آن پيدا ميشد. حضور اکثريتی ها و توده‌ای های مقيم تورنتو نيز که در انجام کارهای تدارکاتی کمک می کردند، کاملأ محسوس بود. (نوکران وفادار رژيم اينجا هم خودشان را نشان دادند). در اين مراسم افتتاحيه ويژه، بليطی فروخته نشده بود و فقط آنها که دعوتنامه داشتند می توانستند وارد سالن شوند. این افراد علاوه بر تاجران و کارچاق کن های ريز و درشت رژيم و دلالهای اسلحه و نفت و غيره  و توجیه گران سیاسی اعمال آنها  یعنی رفورمیست ها و همدستان رژيم، کسانی هم بودند که برگزار کنندگان "جشنواره" با سوء استفاده از عدم اطلاعشان از ماهیت این مراسم، قصد هم آواز کردن آنها را نیز با خود داشتند.

 

ما تابلوی پارچه ای بزرگی ("بنر"Banner) تهیه کرده بودیم. این بنر آنقدر بزرگ بود که توانستیم روی آن علاوه بر شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی ايران" به زبان فارسی و انگليسی، عکسهای زيادی از صحنه های اعدام و سنگسار و بدنهای شکنجه شده زندانيان سیاسی و عکس هائی از جنایاتی که رژیم جمهوری اسلامی در یکی دو سال اخیر در حق جوانان ایران تحت عنوان اراذل و اوباش مرتکب شده را روی آن چاپ کنیم. این بنر را به دو تا از درختهای جلوی ساختمان اصلی "هاربورفرانت" بستيم. صحنه های تکان دهنده شکنجه و ضرب و شتم انسانهای بيگناه در ملاء عام توسط جلادان رژيم، توجه مردم زيادی را که در آن مسير رفت و آمد می کردند جلب کرد. رفته رفته به تعداد تماشاچيان اين "بنر" اضافه ميشد. اما هنوز دقايقی از نصب آن نگذشته بود که برگزارکنندگان برنامه به همراه چند پليس (که يکی از آنها نيز چاقوی بزرگی را برای پاره کردن "بنر" در دست داشت) به طرف ما آمدند. از پليسها پرسيديم که برگزارکنندگان برنامه چه به آنها گفته‌اند که وادارشان کرده اند برای پاره کردن "بنر" بيايند. پليسها توضيح دادند که به آنها گفته شده که ما برای بر هم زدن جشنواره به آنجا آمده ايم.

 

من از پليسها خواستم که به عکسها نگاه کنند و برای آنها توضيح دادم که برای افشای اين جنايات رژيم در آنجا هستيم. آنها تحت تأثير قرار گرفتند و از پاره کردن "بنر" منصرف شدند. ولی از ما خواهش کردند که فقط در محل عمومی (يعنی پياده رو و خيابان) بايستيم و در زمين متعلق به "هاربورفرانت" توقف نکنيم.

 

تمام مدتی که آنجا بوديم (تا ساعت ۱۱ شب) در پياده روی جلوی درب ورودی سالن "بنر" را در دست حمل کرده و به مردم نشان می داديم. حمايت رهگذران (ايرانی و کانادايی و توريستهای خارجی) از ما بسيار زياد بود. هر کسی که از آن پياده رو عبور ميکرد با ديدن عکسها توقف کرده و با ما به گفتگو می پرداخت. چنین برخوردی از طرف رهگذران چنان تداومی داشت که تقريبأ در تمام مدت (از ساعت ۶ بعد از ظهر تا ۱۱ شب) حتی يک لحظه نبود که ما در حال بحث و افشاگری عليه رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی نباشيم.

 

مسلم است که مأموران رژیم، چنین افشاگری از چهره خونبار جمهوری اسلامی را نمی‌توانستند تاب بیاورند. به همین خاطر آنها در یک موقعیت با غافلگیر کردن ما و  درست به شیوه حیوانی ای که در ایران در حق مردم مبارز ما مرتکب می شوند، به سوی ما هجوم آوردند که چگونگی این حمله و مسایلی که گذشت به شرح زیر است:

 

داشتم با یکی از کسانی که به آن برنامه دعوت شده و قرار بود برنامه ای در آنجا اجرا کند  صحبت می‌کردم  و به او در رابطه با ضرورت اينکه نبايد در اين برنامه ها شرکت کرد، و اينکه هدف برگزارکنندگان اين برنامه کسب اعتبار برای رژيم سراپا ننگ و جنايت جمهوری اسلامی و ماسک زدن بر چهره جنايتکار آن است، توضیح می دادم. در این حین برگزارکنندگان چندين بار آمدند و از او خواستند که به داخل سالن برود و برنامه‌اش را اجرا کند. اما او که به سخنان من گوش می داد و عکس های بنر را نگاه می کرد، هر بار به آنها می گفت که "من مشغول بحث هستم و نمی توانم برای اجرای برنامه بروم. اين حق من است که چه تصميمی بگيرم." در حین این صحبت حواسم به اطرافم نبود. در نتیجه يک جوان حدودأ ۲۵ ساله که به سبک مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پيراهن و شلوار سياه پوشيده بود، لگدی به پشت پای من زد و با دادن فحشهای بسيار رکيک (کاملأ به سبک مأموران رژيم در داخل کشور که در حین سرکوب مردم آنچه شایسته خودشان است به آنها می گویند) شروع به تهديد کردن من نمود. مرتبأ هم می گفت "جمعش کن، جمعش کن..."

در مقابل او عکس العمل نشان دادم و همانطور که به سمت او ميرفتم و او در حال فرار بود، شنيدم که دوستانش فرياد می زدند"مهدی برو، مهدی برو..."

قطعأ کسانی او را برای بر هم زدن افشاگری های ما دررابطه با جنايات رژيم، فرستاده بودند. اين نوکران رژيم تصور کرده اند که اينجا هم ايران است که زیر سلطه ننگین آنها قرار داشته باشد و آنها می توانند حیوان‌صفتانه به مردم حمله کرده و هرگونه اعتراضی را با زندان و شکنجه و اعدام پاسخ دهند. خلاصه "مهدی" (یکی از مزدوران خدمت گزار وزارت اطلاعات رژيم) فرار را بر قرار ترجيح داد.

 

معلوم شد که برگزارکنندگان اين برنامه که قطعأ دمشان به وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد و کل حاکميت جمهوری اسلامی وصل است، از حضور ما در آنجا و افشاگری های ما، به شکل ديوانه واری خشمگين شده بودند. آنها به شکلی عصبی در دور و بر ما در رفت و آمد بودند و نگاه های خشمگينانه ای به ما و عکسهای روی "بنر" می انداختند. در عین حال به هر دری می زدند که کار ما را متوقف کنند. از جمله به پليس و نگهبانان "هاربورفرانت" فشار می آوردند که مشخصات و آدرس ما را بگيرند. در چنین فضائی بود که ما مصممانه و با عزمی راسخ تر به کار افشای چهره جنايتکار رژيم ادامه داديم.

 

هر چند که جمهوری اسلامی با افشا شدن جنایاتی که در خارج از کشور با ترور مخالفان و مبارزين تبعيدی بوجود آورده بود، بعد از سر کار آمدن سيد خندان (خاتمی) سیاست دیگری در پیش گرفت و با راه انداختن برنامه های مثلأ "فرهنگی" و فرستادن مداح به خارج از کشور در جهت حفظ منافع خود و پيشبرد سیاست های سرکوبگرانه و فریبکارانه اش تلاش کرد، اما هر جا که توانسته از هیچ اقدام فیزیکی برعلیه نیروهای انقلابی طرفدار توده ها و مخالفین خود کوتاهی نکرده است. آنچه در مورد اخیر نیز نشان داده شد دلیل بر صحت این امر است. آنها نشان داده اند که هر جايی که نيروهای مخالف رژیم حضور دارند و برعليه جنايتهای رژيم و سياستهای آن افشاگری می کنند، از فرستادن پاسدارهای آدمکش خویش به جلوی صحنه ابايی ندارد.

 

ساعت ۱۱ شب بود که محل افشاگری را ترک کرديم. آن روز صدها نفر از "بنر" حاوی عکسهای جنايات رژيم ديدن کردند و در حالی که نفرت خود را از رژيم جمهوری اسلامی اعلام می نمودند، از ماهیت به اصطلاح جشنواره "یکی بود یکی نبود" نیز مطلع شدند.

 

گزارش روز دوم: روز جمعه ۱۸ جولای

 

 

امروز با شروع برنامه های جشنواره در ساعت ۶ عصر، ما نيز کار افشاگری عليه جمهوری اسلامی را در محل برنامه آغاز کرديم. به محض رسيدن به آنجا با تذکرات گارد "هاربورفرانت" روبرو شديم که به بهانه های مختلف مثل جلوگيری از سد معبر، تلاش داشتند که کار ما را متوقف کنند. با پرس و جو از خود آنان متوجه شديم که آنها از جانب برگزارکنندگان تحت فشار قرار گرفته اند.

 

امروز نيز افشاگری‌های ما مورد استقبال پرشور عابرين و ايرانيانی قرار گرفت که برگزارکنندگان برنامه "تيرگان" بدون مطلع کردن آنان از ماهیت آن برنامه بلیط در اختیارشان گذاشته بودند. این ایرانیان که تعداد قابل توجهی را تشکیل می دادند، تحت تأثير افشاگری‌های ما، بليط‌هايشان را پس داده و با شرکت نکردن در برنامه، همبستگی خودشان را با ما نشان دادند.

 

آنچه مسلم است این است که برخی از هموطنانی که به عنوان تماشاچی بليط خريده و خواستار شرکت در اين برنامه بودند، صرفاً تحت تأثير تبليغات عوامفريبانه برگزارکنندگان، تصور می‌کردند که به برنامه ای صرفأ تفريحی و هنری می‌روند و به بهره‌برداری‌های سياسی که رژيم (در پشت پرده) از اين برنامه‌ها می برد، فکر نکرده بودند. از این رو همه هنرمندانی نيز که در اين برنامه شرکت کرده بودند را نمی توان وابسته به رژيم دانست؛ هر چند که آنها باید با هوشیاری برخورد کرده و اجازه نمی‌دادند و بعد از این نیز نباید اجازه دهند که مشتی جنایتکار که با سرکوب‌های بیرحمانه و حیوانی خویش امکان حکومت بر مرد م ما را بدست آورده اند، از بی اطلاعی و عدم هشیاری آنها سوء استفاده بکنند.

 

لازم است در اينجا يادآوری کنم که جنايات جمهوری اسلامی آنقدر فجيع و غيرانسانی هستند که کسانی که تنها عکس بخشی از آن فجایع را در بنر ما می دیدند، با ناباوری به آن نگاه می کردند. در واقعیت امر ما اکثر آن عکسها را از سايتهای خود جمهوری اسلامی در آورده بوديم که در زير آنها آرم خبرگزاريهای رژيم مثل "isna" و "ilna"، فارس نيوز و .. هم ديده می شد. ما همین موضوع را به تماشا‌کنندگان توضیح می دادیم. با این حال فجیع و جنایتکارانه بودن آنها بگونه ای بود که همانطور که گفته شد مردم حتی اين عکسهای منتشره خود رژيم را هم باور نکرده و می‌پرسيدند: "آيا اين عکسها واقعی هستند؟ باورکردنی نيست! اینها چه آدم‌هائی هستند که می‌توانند چنين جناياتی را مرتکب شوند؟"

 

گزارش روز سوم: روز شنبه ۱۸ جولای

 

 

 

امروز که بخش عمده برنامه های جشنواره بود، ما از ساعت ۱۰ صبح تا ۶ شب در محل حضور یافته و به رسوا کردن سياستهای جنايتکارانه رژيم پرداختيم.

 

در این گزارش شما را در جریان برخی از گفتگوهايم با مردم قرار می دهم.

 

يکی از شرکت‌کنندگان می گوید:"آقا، ما همه اين جنايتهای رژيم را می‌دانيم. حرفهای شما را قبول داريم. اما امروز آمده ايم کمی تفريح کنيم و بدبختی‌ها را فراموش کنيم. اما وقتی اينها (با اشاره به عکسها) را می‌بينيم، ناراحت مي‌شويم... برای ديدن کارهای هنری آمده‌ايم... نه سياست." به او توضیح می‌دهم که ما هریک وظیفه داریم که از بار این "بدبختی‌ها" بکاهیم و می‌گویم که با فراموش کردن  "بدبختی‌ها"، آنها به پايان نمی‌رسند. اگر می‌خواهيم بدبختی ها تمام شوند، بايد عامل آنها را از بين ببريم. بايد از طريق مبارزه با جمهوری اسلامی، به سوی سرنگون کردن آن و تمام شدن بدبختی‌ها پيش برويم.

 

توضيحات ما اغلب کسانی را که حرفهای مشابه فرد فوق‌الذکر را می‌زنند، قانع می کند، زيرا که حقيقت جلوی چشمشان قرار گرفته است. ما به همه کسانی که در آنجا هستند غرفه‌های تجاری و بساط فروش تسبيح و مهر و جانماز توسط حزب‌الله‌هی‌های مقيم تورنتو، بساط فروش تابلوهای "هنر اسلامی" توسط تجار وابسته به رژيم را نشان  داده و توضيح می‌دهیم که رژيم نه تنها خواهان حفظ ارزشهای هنری و انسانی مردم ما نيست، بلکه خواهان رواج فرهنگ و هنر و مذهب ارتجاعی است. 

 

دو توريست امريکايی که توجهشان به "بنر" و تجمع مردم در آن محل جلب شده است ،وارد گفتگو با من می شوند و می گویند: "ما ماه آينده با يک تور تفريحی به ايران می‌رويم. اينها چيه؟ اگر اوضاع اينطوريه، ما نمي‌رويم."

 

دختر جوانی  به گفتگو پرداخته و می گوید که "شما چهره بدی از ايران نشان می‌دهيد."، "دیگران از وطن ما چهره بدی در ذهن خود خواهند داشت." با او در مورد نادرست بودن قضاوتش صحبت می کنم و از جمله می‌گویم، چهره پر از ننگ و جنایت جموری اسلامی، همه چهره ایران نیست. از افتخارات مبارزاتی ایران و از مبارزین انقلابی وشهیدمان به او می گویم و در این صحبت متوجه می شوم که پدر این دختر جوان، يک فرد انقلابی بوده که در تابستان ۶۷ (کشتار زندانيان سياسی) در زندان اعدام شده است. اين دختر جوان نيز مانند خيلی از عابرين و تماشاچيان ديگر، با دقت به حرفها گوش می‌دهد و در آخر می خواهد که از طریق ايميل با ما در تماس باشد. او می‌گوید که علاقه‌مند است که در برنامه بزرگداشت ۶۷ امسال شرکت کند. 

 

پسر جوانی نيز توجهش به عکسها جلب شده است. از من می‌پرسد: "شما از چه گروهی هستيد؟" می گویم که همه ما کمونيست هستيم و من طرفدار چريکهای فدايی خلق هستم.

او با شنیدن کلمه فدائی می گوید: "وقتی که من بچه بودم، دايی هايم فدايی بودند. آنها سرودهای انقلابی را به من ياد می دادند..."

 

با جوانی حول مسائل سياسی و از جمله رابطه ايران و امريکا صحبت می‌کنم. او می‌گوید که مدتی در جزيره خارک که يک جزيره نظامی است، کار مي‌کرده و شاهد بوده که کشتی‌های "هاليبرتون" (که آرم اين کمپانی و پرچم امريکا را داشته اند) هر روز برای بارگيری نفت می‌آمدند. 

 

 

 

گزارش روز چهارم: يکشنبه 20 جولای

 

 

امروز از ساعت ۱ بعد از ظهر تا ساعت ۶ در محل "هاربورفرانت" بوديم. گزارش امروز را خیلی خلاصه می نویسم:

 

حضور ما در سه روز گذشته موجب افزايش حمايت مردم از ما شده است. رانندگان اتومبيلها به نشانه حمايت بوق می‌زنند. برخی از عابرين کنار ما ايستاده و با صدای بلند شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی" را تکرار می‌کنند. يکی از کسانی که برای ديدن جشنواره آمده، از دیدن مخالفین رژیم جمهوری اسلامی و اعتراض آنها به برنامه ریاکارانه "یکی بود یکی نبود" به وجد آمده است. او با مهربانی برای ما ناهار خريد.

خانواده‌های ايرانی عکسهای اعدامها و شکنجه‌ها را به فرزندان نوجوان و جوانشان نشان داده و می گویند: "این کار ها را جمهوری اسلامی کرده است"، "جمهوری اسلامی اينکارها را می کند." جو محل چنان تحت تأثير حضور ما و گفتگوهايمان با مردم، پر شور و هيجانی شده است که فردی از میان جمیعت ميگوید:"اينجا من را ياد دوران انقلاب در جلوی دانشگاه تهران می اندازد."

 

يکی از بازيگران تاتر "بوف کور" به کارگردانی نيلوفر بيضايی، کنار ما ايستاده و گوشه "بنر" را گرفته و با اشتياق می گوید: "من بايد در افشای جمهوری اسلامی، در کنار شما باشم."

 

امروز مثل روزهای پيش، در ميان ایرانیان متنفر از جنایات و ستم‌های جمهوری اسلامی، دوستان زيادی يافتيم. اين فعاليت ۴ روزه ما بسيار موفقيت‌آميز بود و توانستيم با صدها نفر حول شرايط سياسی- اجتماعی ايران و ضرورت سرنگون کردن رژيم جمهوری اسلامی گفتگو کنيم، چهره دلالان رژيم و آنان که آب تطهير بر روی جنايات رژيم می‌ريزند را افشا کنيم.  

با اميد به اينکه هموطنان ما در خارج از کشور  بيش از پيش درک و هوشياری و آگاهی‌های سياسی- اجتماعی خود را افزايش دهند و عامل اصلی رنجهای خود را که همانا سیستم سرمایه داری حاکم می باشد، بشناسند و در جهت نابودی آن قدم بردارند. مردم آگاه و روشنفکر انقلابی وظيفه دارند که در هر جايی که زندگی می‌کنند، بکوشند به گسترش آگاهی انقلابی توده ها کمک کنند.

 

بابک آزاد   

از فعالين چريکهای فدائی خلق ايران در کانادا