یکی بود.... یکی
نبود! و ...
"تیرگان" بی
پرتاب "تیر"
پران"آرش" به
قلب تورانیان
برگزار شد!
علی شریفیان
"ویژه
هفته" چاپ
مونترال
در پایانه ،
پس از چند ماه
هیاهو، پیام و
خبر و بیار و ببر
جشنواره
بزرگ،
بزرگترین
جشنواره
ایرانیان
کانادا در
"هاربور
فرانت"
تورنتو با شرکت
ده ها هنرمند
و ده ها هزار
نفر از روز
پنجشنبه
هفدهم تا
بیستم ژوئیه
برگزار شد. هر
جور بود اسب
زین کردم و به
اتفاق یکی از
دوستان، خودم را
به این بزرگ
جشنواره
رساندم.
دورنمای بزرگشهر
تورنتو، سواد
چرک و ابر
آلود این شهر
که هیچگاه
دوست نداشته
ام که در افق
پیدا شد در دل
به خود نوید
دادم که "نه،
این بار
تورنتو شهر
دیگری است،
وطن یاران همت
کرده اند و
بزرگ جشنواره
تیرگان را می
روم که شاهد
شوم." پای آبله
یک راست به
هاربور فرانت
راندم و چه
بارانی می
آمد.
در افسانه
های اسطوره ای
تاریخ وطن
بلازده مان هم
آمده
که در
"تیرگان"* که
سیزدهمین روز
ازماه تیر است
در زمان
پادشاهی
منوچهرو
افراسیاب،
آنزمان که "
تورانیان"
مدت ها
"ایران" و"
ایرانیان" را
در چنگ و
محاصره خود
داشتند و قحطی
و خشکسالی بر
اثر "بی
بارانی" خرد و
کلان را
غمگسار
سرنوشت خود و
"ایران" کرده
بود، باران
فراوانی ریزش
گرفت و از آن
پس تر "آرش
کمانگیر" با
قول و قراری که
میان
سرکردگان
سپاهیان "
ایران" و
"توران" گذاشته
شد؛ "تیری" از
بالای بلند
"دماوند" از
چله کمانش
پرواز داد
وتیر بلند و
دیر پرواز "
آرش کمانگیر"
به حق و عدالت
بر جایی نشست
که از آن
پیشتر مرز
ایران و توران
بود. آرش جان
بر سر پرواز
دادن این تیر
نهاد اما تیر
بر قلب چرکین
"تورانیان"
نشست و
"تورانیان"
به اجبار مرز
تازه ای را که
این تیر با
نشستگاه خود
نشان داد،
پذیرفتند.
مرزی که از آن
پیش ترهم مرز
ایران و توران
بود.
گمانم
میرفت که این
بار هم پس از
هزاران و سی سال
که از سلطه
"تورانیان"
بر "ایران" می
گذرد و پس از
اینکه سی و
سال و اندی
است چنگال خون
آلود بر گلوی "
ایران" و
"ایرانیان"
فشرده اند، در
جشنواره
تیرگان "آرش"
که نه بلکه "
آرش ها" تیر ها
از چله های
کمانشان
بپرانند و این
تیرها به قلب
سیاه و تیره
"تورانیان"
بنشیند و آنها
را اگر نه
کاملا از پای
بیاندازد،
دست کم زبون و
زخمی نشان
کند! اما از
این افسانه-
که در این
جشنواره
افسانه بماند-
بارانش بود ،
یارانش بود
اما تیر و
کمان و آرش و
آرش های
کمانگیرش را
هر چه جستم،
نیافتم.
و ما دوره
می کنیم، شب
را و روز را...
هنوز را!
با کهنگی
پیر و
فراموشکار
شده ایم. بیش
از بیست سال
از قتل عام
خواهران،
برادرانمان و
فرزندانمان
در زندانهای
قرون وسطایی
جمهوری اسلامی
، در قتل عامی
که هزاران جان
پاک در آن بدست
حاکمان پنجه افکنده
بر خاک "ایران زمین"
، تورانیان بد
کنش ایرانی
نما و اسلام پناه
از میان بزده
شدند، می
گذرد.
در سالی
که گذشت
جمهوری
اسلامی بعد از
چین بیشترین
اعدام ها را
داشته است.
تنها همین
یکشنبه هفته
گذشته بیست و
نه نفر به
بهانه و
دلایلی واهی
در اوین بدار
آویخته شده
اند. یادمان
باشد که چین
بیشترین
جمعیت جهان را
دارد و به
واقع جمهوری
اسلامی با
توجه به نسبت
جمعیت رکورد
دار اعدام در
جهان است و
دریغا که بزرگترین
جشنواره
ایرانیان
کانادا که اگر
نه همه شان
اما گروه
زیادی از آنها
خود خواسته و
یا خود
نخواسته
تبعیدی هستند
و از چنگال
مرگ آفرین
جمهوری
اسلامی
گریخته اند،
هیچ نشانی در
غالب آثار
هنری به
استثنای "بوف
کور" ، نمایشی
که نیلوفر
بیضایی بر
اساس شاهکار
بزرگ صادق
هدایت بر صحنه
برد از کژی ها
و نا انسان مداری
های جمهوری
اسلامی
ندیدیم.همین
جا بگویم که
من همه برنامه
های این
جشنواره را
ندیدم شاید....
شاید در دیگر
آثار هنری که
عرضه شد باز
هم نشانه هایی
بوده... اما یک
چیز را می
توانم در
اینجا به
اشاره و به
عنوان "کمبود بزرگ"
این جشنواره بیاورم
و آن اینکه هم
مسئولان
"هاربورفرانت"
و هم
برگزارکنندگان
– که به حق
برای
برگزاری این
جشنواره تلاش
جانانه ای
داشته اند-
این رویداد
بزرگ را رویدادی
هنری- فرهنگی
خوانده اند و
تا آنجا که هم حضورا
پی گرفتم و هم
خبرهایش را
دنبال کردم حتی
از حضور
مخالفان
جمهوری
اسلامی در
محوطه هاربورفرانت
جلوگیری شده
است. باز هم
همان بحث سالیان
سال دوران ما :
"هنر برای
هنر".
اما
اینگونه که
نمی شود. " به
دنبال چه می
گشته ایم که
به اینجا، به
تورنتو رسیده
ایم و تیرگان
را به جای
آنکه در
وطنمان
برگزار کنیم، پانزده،
شانزده هزار
کیلومتر
اینسو تر، در
آمریکای
شمالی و در
کانادا اجرا
می کنیم؟!" پاسخ
بسیار ساده و
بر همگان روشن
است.
"هنر" را
نمی توان از
"اجتماع" و در
نتیجه از
"سیاست" جدا
کرد. گرچه
"هنر" باید
ابتدا "هنر" باشد
و از آن پس در
خدمت جامعه،
اجتماع و مردم
باشد. من خود
همیشه از " هنر
سیاسی" صرف،
شعار و" هنر
شعاری" دوری
گزیده ام. اما
این نمیشود که
ده ها هزار
ایرانی گرد هم
بیایند و حتی
تلنگری به
آنها ، به
"تورانیان"
نزنند که چرا
مجبورشان
کرده اند در
هاربورفرانت
تورنتو،
بزرگترین جشن
ملی شان،
تیرگان را
برگزار کنند!
اینگونه
می نماید که
داریم با
کهنگی پیر و
خسته می شویم (
و شاید شده
ایم) و با
کهنگی، پیری و
خستگی
فراموشکار
شدهایم و یا
دست کم با
بهانه هایی که
"صنار" نمی ارزند
زمزمه می کنیم
که "هنر از
سیاست" جداست!
که تا این در،
در "جمهوری
اسلامی" بر
پاشنه "ظلم و کژمداری،
ایران و انسان
ستیزی" می
چرخد، نه چنین
است و نه می
تواند باشد.
دوشنبه 28
ژوئیه 2008- بیدر
کجای
مونترال –
کانادا
*
از
تیرگان روایت
های گوناگونی
در دست است
.این واژه
اکنون نام
روستایی در
نزدیکی درگز
در استان
خراسان رضوی
است.

شرح
عکس : علی
شریفیان ،
آتیلا پسیانی
و فریبرز
دفتری در
جشنواره
تیرگان
عکس :
محمود
بقائیان